یکشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۸۹
متری یک تک تومنی میدادند زمین میخریدند آخرهای افسریه! آن موقع خارج از محدوده بود. اجازه ساخت و ساز نمیدادند. همه منتظر روزی بودند که آنجا هم داخل محدوه شود تا زمینهایشان را بسازند… ا.ن.ق.ل.ا.ب شد. محدوده – خارج از محدوده همه ساختند. خر تو خری بود! همان چیزی که همه چند سالی بود منتظرش بودند. خلاصه که ساختند و فروختند و ح.ا.ج.ی شدند…
اینها را همان پیرمرد محترم راننده تاکسی میگفت.