بایگانی برای شهریور

یکشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۸۹

متری یک تک تومنی می‌دادند زمین می‌خریدند آخرهای افسریه! آن موقع خارج از محدوده بود. اجازه ساخت و ساز نمی‌دادند. همه منتظر روزی بودند که آنجا هم داخل محدوه شود تا زمین‌هایشان را بسازند… ا.ن.ق.ل.ا.ب شد. محدوده – خارج از محدوده همه ساختند. خر تو خری بود! همان چیزی که همه چند سالی بود منتظرش بودند. خلاصه که ساختند و فروختند و ح.ا.ج.ی شدند…
اینها را همان پیرمرد محترم راننده تاکسی می‌گفت.

یکشنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۹

۴ تومن می‌دادند مجوز ثبت نام مدرسه می‌گرفتند. مدرسه دولتی! تازه هر روز کلی هم برای رسیدن به مدرسه پیاده می‌رفتند. آخرش هم می‌شدند دکتر محمد قریب! جوان‌های امروز چه؟ دبیرستانی که می‌شوند ماشین هفتاد – هشتاد میلیونی می‌خواهند برای رفتن به مدرسه – و لابد منظورش این بود که آخرش هم هیچی نمی‌شوند!
اینها را پیرمرد محترم راننده تاکسی می‌گفت…