بایگانی برای فروردین

پنجشنبه, ۲۹ فروردین ۱۳۸۷

کلاس‌های استاد اینگونه بود: هر تمرین را یکی از شاگردها پای تخته حل می‌کرد… هرکس به روش خود و با استفاده از علامت‌ها و نشانه‌های ویژه‌ی خود. خواندن جزوه‌های استاد هنوز هم لذت دیگری دارد… جزوه‌های استاد، زنده است! پر است از خاطرات کسانی که تنها یادگار باقی‌مانده‌شان همین علامت‌ها و نشانه‌هاست…!

نیمه‌ی پر زندگیم را شاید، مدیون استاد باشم… استادی که با همه موفقیتش در زندگی، در سی و پنج سالگی تصمیم گرفت به آن پایان دهد… استاد آنقدر موفق بود که هنوز هم بعد از گذشت پنج سال خیلی‌ها حسرت موفقیت‌های او را می‌خورند… خیلی‌ها!

سه شنبه, ۲۷ فروردین ۱۳۸۷

شاید در لوده‌ترین وضعیت ممکن‌اش او را دیدم، شاید در آن لحظه داشت به شوخی، دیگری را تقلید می‌کرد… هرچه بود، تمام ذهنیت‌های خوبی که نسبت به او داشتم را با همان یک لحظه از بین برد… شاید اگر بیشتر می‌شناختمش اینگونه نمی‌شد…!

جمعه, ۲۳ فروردین ۱۳۸۷

صحنه خارجی - مسافربر شخصی کنار میدان در انتظار مسافر ایستاده است. مسافری به سمت او می‌آید…

مسافر: آقا ببخشید این خطی‌های دربغان تپه ایستگاه‌شون کجاست؟

مسافربر با اشاره به خود: اگر دربست می‌خوای بری همینجا! ولی تاکسی‌هاش اونور میدونن – اشاره به اون طرف میدون-.

پنجشنبه, ۲۲ فروردین ۱۳۸۷

تصور نادرستی بود که گذر زمان همه چیز را بهتر خواهد کرد…!

فاصله ۲

دوشنبه, ۱۹ فروردین ۱۳۸۷