دوشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۸۶
میخوام با هزینهی شخصی خودم یک کتاب شعر چاپ کنم… فعلا اسمش رو انتخاب کردم : «پوشیدن ِ شلوار ِ نو…»!
میخوام با هزینهی شخصی خودم یک کتاب شعر چاپ کنم… فعلا اسمش رو انتخاب کردم : «پوشیدن ِ شلوار ِ نو…»!
همیشه پای ِ یک زن در میان است…
هرجا که ترافیک باشه رو میگم! حالا فرقی نمیکنه، پشت ِ فرمون باشه یا کنار ِ خیابون…!
چقدر بنزهای یگان ویژه تو خیابون زیاد شده، چرا انقدر لباس پلنگی ریخته تو خیابون؟! تا اطلاع ثانوی بیشتر از قبل، من گیلاسم… اینم برگهامه! (این تیکه آخرش تصویری بود!)
درست مثل این احمقها…
گرافیک زندگی که مدتهاست کمرنگ شده… مدتی بود که میخواستم اینجارو به فراموشی بسپارم، فعلا به گرافیکش اکتفا میکنم!
یک طرح خیلی فضایی برای ایجاد قالبهای اسکی با DHTML در ذهن داشتم که تا حد زیادی هم پیادهسازی شد، اما فعلا به همین قالب ساده اکتفا میکنم.
به نظر خودم خیلی احمقانه میاد که اصلا مهم نیست، نظر بقیه هم همین طور.
به امید روزی که هر وبلاگ، یک قالب اسکی (به معنای واقعی) داشته باشه!