دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۸۵
هزار دفعه به همه گفتم که برای شورایشهر کاندید شدم نه مجلسخبرگان. باز همه رفت برای مجلس خبرگان بهم رای دادن… برای شورای شهر انتخاب نشدم…!
هزار دفعه به همه گفتم که برای شورایشهر کاندید شدم نه مجلسخبرگان. باز همه رفت برای مجلس خبرگان بهم رای دادن… برای شورای شهر انتخاب نشدم…!
۱. دموکراسی توی ایران، چیزیه تو مایههای دایی به خاله گفت به فلانیها رای بدین یا جلوی مسجد فلانی داشت تبلیغ فلانی رو میکرد یا حاجآقا رو توجیه کردن که nتا رای برای فلانی جمع کن… یا چیزیه تو مایههای آدمهایی که قهر میکنند و ناهار نمیخورند… این نوشته رو تا بینهایت میشه ادامه داد… کاری ندارم…
۲. هیچوقت روز تولد، جشن مهم و قابل توجهی برام نبوده. حتی برام مهم هم نبوده که کسی اصلا این روز رو به خاطر داشته یا نه… اما به هر حال کسانی که این روز رو به خاطر داشتهاند، همیشه برام مهمترین بودهاند!
مثل همهی چند سال گذشته، زندگی حتی ذرهای جوری که دوست دارم نیست با کورسوی امیدی هنوز کم سو اما هنوز روشن… کی اهمیت میده به این چیزها؟! زندگی خودمون رو میکنیم! حکایت هم هنوز به پایانش نرسیده…!
۳. مثل آتش، بهش نزدیک میشی میسوزونه ازش دور میشی سردت میشه…
توی آرشیوم الان دیدم اینو…