سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۸۵

سفر مرا به سرزمینهای استوایی برد
و زیر سایهی آن «بانیان» سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت
سهراب

سفر مرا به سرزمینهای استوایی برد
و زیر سایهی آن «بانیان» سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، و سخت
سهراب
این روزها تازه به این نتیجه رسیدم که میشه هیچ تردیدی نداشت اما مردد بود! اصلا دودل نیستم، هیچ تردیدی هم ندام. همونقدر هم هیچ حسی بدتر از مردد بودن نداشتم تا حالا… یه جور وحشت از تفاوت بین بیان واقعیتها – اون طور که خودت دوست داری – تا خود واقعیت! تو تجریه تحلیلهای شخصی همه چیز درسته، تو واقعیت اما، واقعا چه کسی میدونه؟!
من این روزها درس دارم، امتحان دارم اما دغدغهام اصلا این چیزها نیست…
۱. هرچه میخواهم هیچ نگویم نمیتوانم! – گرچه با همین هیچ نگفتنهایم هم سو تفاهمهای فراوانی ایجاد شده چه رسد به اینکه چیزی هم بگویم – گویی از خواص روزهای امتحان است که ذهن همهجا پرسه زند و هیچ درس نفهمد!
۲. “حتى وقتى در کشور مدرنى مثل آلمان جشنى برپا است، این حسرت ها است که به ما مى رسد و فرو ریختن یک دنیا سئوال که چرا چنین شد و چرا چنان نکردیم.” روز داورى / على فولادى / آلمان
۳. هرچه سعی میکنم نمیتوانم به برگذار کنندگان تجمعاتی مانند تجمع اعتراض آمیز اخیر برای لغو قوانین زنستیز با اعتماد نگاه کنم که در بیان اهدافشان کاملا صادق باشند… سوالی که همیشه بدون جواب برای من مانده است، اینکه اگر برگذار کنندگان ابن تجمعها بدانند که این تجمعها در حمایت از حقوق زنان، سودی که ندارد هیچ، به ضرر هم هست آیا باز آن را برگذار میکنند یا نه؟! همین حرکت نمادین اخیر برای ورود به استادیم… دید منفیای که در مسئولان ایجاد شده و هر روز قویتر میشود آیا میارزد به آگاه کردن چند نفر؟! آیا تنها و تنها دلیل، حقوق زنان است؟ یا در حوزه زنان نیز مانند دیگر مقولهها میتوان دلایل دیگر را جستجو کرد؟! در مقوله علم کم نیستند مثالهای دمدست از دختربچهای که به خیال خود دستگاه تصفیه آب ساخته و انتظار دارد به عنوان حمایت، بدون کنکور به دانشگاه برود تا “دینبلی”ای که با یک مثلث که اضلاعش را “علی” -که دروازه علم است – نامگذاری کرده میخواهد ثابت کند که عدد “پی” برابر ۳.۱۴ نیست! یا دمدستتر نابغهی جوان نمیدانم کجایی که مسئلهی مجعول حلقههای اتمی انیشتین را کشف کرده و برای اثبات صحبتهایش، نسخهای از نمیدانم کدام روزنامه آمریکایی را در دست دارد و طنز ماجرا، غلطهای متعدد تایپی و گرامری در روزنامه است!!! در هر مقولهای که نگاه کنیم در سیاست، اقتصاد و حتی فوتبال کم نیستند مثالهای متعدد که راههای کوتاه را بیشتر دوست دارند به هر قیمتی که باشد! دیروز صبح دوستانی را دیدم که با شور و حرارت در مورد این تجمع صحبت میکردند که شیرین عبادی برگذار کرده است!!! نمیدانم و نمیخواهم بدانم که چرا برای دوستان من از این تجمع فقط شیرین عبادی مهم بود چرا که مطمئنا بیاعتمادتر خواهم شد که بزرگ شدن او ظاهرا خیلیها را به تکاپو انداخته!
۴. تجمع هر طور که بود برگذار شد و بیانیه صادر شد، حق برابر طلاق، ممنوعیت تعدد روجات، حقوق برابر در ازدواج، حضانت و… همگی مسائلیاند نتیجهی ازدواجهای اشتباه! گیرم قانون تعدد زوجات را ممنوع کرد، مگر کماند زنان یا مردانی که خیانت میکنند حتی در جوامع پیشرفته؟! درد این است که اساسا چرا این مسائل باید بحث روز باشد؟ چرا انقدر ازدواجهای منجر به طلاق باید زیاد باشد که این مسائل به مشکالات روز تبدیل شوند؟ اصلا چرا یک زن باید به ازدواجی تن دهد که بخواهد بعدها ده سال برای رهایی از آن تلاش کند یا در اعتراض به ازدواج مجدد شوهرش بیاید و فریاد سر دهد؟! بله! اشبتاه رخ میدهد اما چرا انقدر زیاد؟! آنانی که ادعا دارند آگاهند چرا بجای این تجمعها تلاش نمیکنند که جامعه را آگاه کنند در معیارها؟ با تعریفی که من از “زن” دارم، آن پلیس زن که باتوم میچرخاند و تجمع زنان را با خشونت برهم میزند هم زن است! مدعیان حقوق زنان برای آگاه کردن او چه کردهاند؟ آن زن روستایی که پا به پای مرد در مزرعه کار میکند، بدون اطلاع از حقوقی که همین قانون ناقص برای او در نظر گرفته، آن زنی که تمام عمرش مثل یک برده با او برخورد شده، برای بهتر شدن زندگی اجتماعی او چه تلاشی انجام شده؟! آیا حقوق زنان ویژهی زنانیست که وضعیت اجتماعی بهتری دارند و مطلعترند و دنبال حقوق بیشتر؟! نه اینکه باید به کل این را رها کرد و به آن پرداخت! نه! بحث، بحث اولیتهاست!
گزارشهای کانون زنان ایران / زنستان / دیگر لینکهای ماجرا
۵. “اواسط مسابقه، وقتی دیدیم همهی رستوران دارند میز ما را نگاه میکنند و از ابراز احساسات ما به زبانهای مختلف دهانشان باز مانده، نگاهی به سوئدیهای موجود در رستوران کردم: نهایت ابراز احساساتشان دستزدن در شیکترین حالت نشستن (مؤدب: پا روی پا) بود.“(+)
البته نمیدانم ابراز احساسات فراوان برای یک غیر آلمانی یا کاستاریکایی هنگام مسابقه آلمان و کاستاریکا چقدر میتواند معقول باشد! همانقدر نمیدانم چطور کسی هنگام دیدن یک گل یا یک حرکت زیبا میتواند به وجد نیاید و بدون حرکت اضافهای فقط دست بزند و اگر نمیخواهد آنگونه به وجد بیاید، اصلا چرا فوتبال نگاه میکند؟! همانقدر نمیدانم آن اروپاییهایی که من در عمرم دیدم ناخالصی داشتند که انقدر مودب فوتبال نگاه نمیکردند یا اینکه این سوئدیها خیلی خارجیترند!
۶. باز این لحن ناآشنای لعنتی!
خب، باید منطقی بود! وجود نصرتی و میرزاپور برای بدبخت کردن یک تیم کافیه! حالا اضافه کنید اینکه حریف مکزیک باشه و مطمئنترین مدافع اشتباه کنه و میزاپور جون علاوه بر پاس خوبش به حریف، تو اون موقعیت حوس کنه لیز هم بخوره… انقدر شاسکولی، خوب توپ رو بزن بیرون بجای پاس به حریف. رو گل سوم هم که اصلا معلوم نبود نصرتی کدوم شهرستانی رفته بود! بجای بعضی بازیکنان هم که چوب میکاشتن تو زمین حداقل چند بار توپ بهش میخورد! لباس دایی هم میشد به تنش کرد مثل مترسکها!
بچههای کوچه معلوم نیست چرا دارن شلوغ میکنن. فردوسیپور هم که میخواست رو اون بازیکن مکزیک که زودی کارت گرفت کار کنه که اخراج بشه! نقطه عطف گزارش انتقاده از تعویض نشدن دایی بود… بزرگترین بازیکها هم روزهای بد دارن بالاخره چه برسه به دایی که توپی که باید میپرید با سینه استپ میکرد رو نمیتونست با سر بزنه! حالا ببینیم آنگولا میتونه پرتغال رو پوست بکنه و مارو خوشحال کنه یا نه!
سگمنت اول خوابم درست از آب دراومد البته روی مفتضحانه بودن شکست میشه بحث کرد… امیدوارم بقیهاش هم حداقل درست از آب در بیاد…
پ.ن ۲: فعلا آنگولا اولی رو خورد! ما که زندگی رو باختیم، این باختها که دیگه چیزی نیست!
پ.ن ۱:
حمله حمله، تیم ایران
ایران سوراخ شد… بر پایهی عدالت و معنویت
ایران ۱ – مکزیک ۳
به به! چه سرعتی!
امان از اشتباه بیجای کعبی و میرزاپور
کجایی عابدزاده؟!
لعنت به این فوتبال که نکبت سر تا پایش را گرفته، مثل زندگی… (ناتور)
دردناک باختیم
گند!!!
لعنت به خائن