بایگانی برای اسفند

دوشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۸۴

۱۳۸۶ را انتظار می‌کشم…

پرسه زدن‌های بی هدف، حادثه‌ای به اسم زندگی که بی هیچ انگیزه‌ای می‌گذره. روزهایی که به آخر می‌رسه و دوباره شروع می‌شه و تو می‌دوی و می‌دوی اما هنوز همون جایی هستی که بودی فقط خسته‌تر و ناامیدتر… و اصلا کجا می‌خوای بری؟ چی کار می‌خوای بکنی؟! امسال و پارسال و سال‌های قبل، همشون “سال” بودن اما هر سال از جوانی دورتر، چی بدست اوردم؟ هیچی! یه shit factory بودم فقط!

بی احساس عشقی، خالی از منطق حتی خالی از انسانیت… دگم شدم. سنگ شدم. اصلا حال و هوای عید رو ندارم اصلا حوصله‌اش رو هم ندارم! امسال ماهی قرمز هم ندارم. سمنو چرا ولی آبکی‌تر از پارسال! کور سوی امیدم هم باز هم کم‌سوتر شده.
۸۴ سال خیلی بدی نبود اما چیزی که من می‌خواستم هم نبود. امیدوارم ۸۵ سال سگی‌ای نباشه، امیدوارم نوروز ۸۶، حال و روز بهتری داشته باشم چون حق ما بیش این‌هاست…

ز کوی یار می​آید نسیم ِ باد ِ نوروزی / از این باد ار مدد خواهی، چراغ ِ دل برافروزی
حافظ ۴۵۴
دیگه باورش نمی‌کنم…!

یکشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۸۴

یک آشنای خیلی معتقد به فرعیات شرع داریم (قمی نیستا!) که برای اینکه خدایی نکرده واجباتش با مشکل شرعی مواجه نشه، ساعت‌هاشون رو جلو و عقب نمی‌بردن. (نه عزیزم ساعت رو جلو عقب نمی‌کنن!) ۶ ماه اول سال همیشه یک ساعت با بقیه‌ی ایران اختلاف زمانی داشتن اونوقت بچه‌شون ۶ ماه اول سال ۶.۳۰ می‌رفت مدرسه به‌جای ۷.۳۰! حالا دولت هم همین کار رو کرده!

تصور کن! تابستون‌ها ساعت ۷.۳۰ بعد از ظهر هوا تاریک می‌شه اونوقت از ۴ صبح هوا روشنه! اصلا هم این مورد مصرف برق رو بیشتر نمی‌کنه! حالا برق بخوره وسط سرتون آخه اصلا معقوله تابستون ۴ صبح هوا روشن باشه؟ شب‌های تابستون‌مون رو هم خراب کردن!

پ.ن: احتمالا دیده بودین ساعت قدیم، ساعت جدید نوشتن تو اعلامیه‌های ختم‌ها تو قم اول سال‌ها! حل شد! تازه اختلاف ساعت با GMT همیشه ۳.۳۰ هست از این به بعد! تازه به KSA تلوزیون‌های عرب هم همیشه ۱.۳۰ ساعت اضافه می‌کنیم!

پ.ن۲:Daylight saving time / نتایج یک تحقیق در سال ۱۹۷۴ در آمریکای جنایت‌کار که در دو ماه مارچ و آپریل، تغییر ساعت باعث صرفه‌جویی ده‌هزار بشکه نفت در روز شده است. (منبع لینک)

یکشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۸۴

سخت بود… هنوزم هست.

جمعه, ۲۶ اسفند ۱۳۸۴

از آنجا که او بود دور شدم، که تحمل حضور را نداشتم و از سنگینی ِ بودن با کسی که بودن ِ با او دشوار بود به آسودگی گریختم. گریختم تا آزاد و راحت به او بیندیشم.
هبوط

جمعه, ۲۶ اسفند ۱۳۸۴

برای من مهم هست که دیگران در موردم چگونه قضاوت کنند و فکر کنم برای همه مهم هست. هر چند به قضاوتشون اهمیتی نمی‌دهم و براساس قضاوتی که دیگران در موردم می‌کنند، زندگی نمی‌کنم!