بایگانی برای دی

سه شنبه, ۲۰ دی ۱۳۸۴

باید فراموشت کنم، تویی که هر وقت لازمم داشتی سراغم می‌یومدی. تویی که عشقت، دوست ایده‌آل‌ت یه شکل حال بهم‌زن دیگس اما می‌خواستی من رو هم داشته باشی. تویی که مطمئن بودی من رو داری و همیشه دنبال آدم‌ها و چیزای دیگه بودی. تویی که هر وقت لازمت داشتم نبودی. تویی که هر وقت اشتیاق دیدنت رو داشتم، مشغول بودی…

hajj

یکشنبه, ۱۸ دی ۱۳۸۴

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید / معشوق همین جاست بیایید بیایید

شنبه, ۱۷ دی ۱۳۸۴

خسته‌ام، خسته از این همه انتظار…

جمعه, ۱۶ دی ۱۳۸۴

به کمتر از ایده‌آل‌م رضایت نمی‌دم که اگر روزی ایده‌آل‌م رو پیدا کردم، با ک.س دیگه‌ای نباشم.

پ.ن ۱: آینده رو این‌طوری می‌بینم: یا پیداش نمی‌کنم یا وقتی پیداش می‌کنم با ک.س دیگه‌ای هست و وقتی با کسی نیست معلون نیست که من…
پ.ن ۲: خودم این حرف‌ها رو جدی نمی‌گیرم، شما هم نگیرید!

سه شنبه, ۱۳ دی ۱۳۸۴

برای جمع‌نوشت

تا حالا چند بار آدم‌های زندگیم عوض شدن. اینبار اما چیزی عوض نشده، قبلی‌ها به‌کل رفتن کسی هم اضافه نشده…
می‌دونی؟! شده یک brand new day، با حضور هیچ‌کس.

پ.ن: خاکستر! می‌دونی یعنی چی؟