کهن دیارا
دیار یارا
دل از تو کندم
ولی ندانم، اگر گریزم کجا گریزم
اگر بمانم کجا بمانم…
چیزی برای نوشتن ندارم! باید باور کرد در کشوری زندگی میکنیم که تودهاش به ۵۰هزار تومان و احمدینژاد رای میدهند .. رایهای ۵۰هزار تومانی برایم قابل درک است رای به مُخسنگی اما…
گاهی احساس میکنم که اینجا دیگر جای ماندن نیست .. مفت چنگ آنانی که هنوز دهه ۶۰ ایران برایشان خاطرهانگیز است ..
البته واقعیتهای دیگری هم هست اینکه مجموع آرا مُخسنگها علیرقم مشارکت ۶۰درصدی به ۳۰درصد آرا نمیرسد .. همین تعداد هم البته خطرناک است. خطر اصلی آنجاست که از روی آگاهی کم مردم و عوامفریبی این رایها به حساب آقایان میرود. مقصر آنانی که فکر کردند راه حل در رای ندادن است و آنهایی که آرا را چند دسته کردند و آنهایی که مخدوشش کردند!
هر چه الان بگوییم به بهانهگیری تعبیر میشود اما چیزهایی هست که باید گفت…
شکست موج دموکراسی خواهی در ایران را باور ندارم .. هنوز اصلاحات پشتوانهای دارد بهاندازه ۴میلیون رای، ۴میلیون رای که نه از سر گرسنگی و برای ۵۰هزار تومان در ماه است و نه ناشی از اعتقادات پوسیده به هزار و یک چیز نامربوط .. ۴میلیون فکر است .. ۴میلیون اراده قوی است برای رسیدن به آنچه آنرا باور دارد. خیلی چیزها را اما میتوان از این انتخابات فهمید .. اینکه برعکس تصور ما، اکثریت قبل از آنکه به حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی بیندیشند، گرسنهاند، بهطور سنتی رایشان مشخص است، کاری ندارند به کسی که رای میدهند کیست؟ مهم اینست که فلان معتمد گفته فلانی اسلام را نگه خواهد داشت، حامی مستضعفین است!
برخلاف نظر ما که گمان میکردیم که حرفهای معین رای خواهد آورد دیدیم که فقط قشری از جامعه که نیمی از آن هم در تحریم بود بهاو رای دادند. نمیخواهم بگویم رای معین رای نخبگان جامعه است و بقیه آرا عمدتا رایهای تودهای خالی از اندیشه – هر چند در واقعیت همین است.
به هر حال عوامزدگی و عوامفریبی بعد از رفتارهای قیممآبانهی برخی آقایان همیشه از بدبختیها بزرگ ما بوده است. اینبار هم همینها کار دستمان داد.
از احمدینژاد باید ترسید .. حتی اگر گداصفتی و رجایی بازیها و چهرهاش را نادیده بگیریم، او تنها کاندیدی بود که حرفی از دموکراسی، حقوق بشر و برابری جنسیتیی و قومی و از این دست حرفها نزد! اعتقادی هم به اینها ندارد .. دیدیم که مردمانی هم که بهاو رای دادند دنبال این چیزها نیستند. صدای خوفناک موتورسوارهای پیرهن مشکی از همین الان در مغزم شروع به پیچیدن کرده است. تفکرات گدا مسلکانهاش اقتصاد کشور را به باد خواهد داد. دیگر تفکراتش هم بقیه کشور را!
همه چیز حساب شده است، حرفهای آقایان هم که رای ملت، رای به فلان و بهمان است هم حسابی همه را از رای دادن پشیمان کرده است. دور دوم پیروزی برای احمدینژاد بسیار ساده خواهد بود.
در دوم اما باید فعال بود. امیدوارم تحریمیها دیده باشند که رای ندادن مشروعیت ِ نداشته را از بین نمیبرد .. به برکت مُخسنگها رای فراوان است.
میتوان امید داشت که رفسنجانی کمی تغییر کرده باشد .. میتوان امید داشت که کمی شرایط امروز کشور را، حداقل وجود این ۴میلیون و تحریمیها و… را ببیند .. میتوان امید داشت که در کابینهاش امثال میرسلیم و فلاحیان نباشد!!
بخاطر مُخسنگ خطاب کردن عدهای اقلیت به من خرده نگیرید. این جملهها را بخوانید: “میزان محبوبیت آقای قالیباف از سه چهار روز پیش افت کرد که یکی از دلایل آن این بود که پس از مسابقه اخیر فوتبال بین ایران و بحرین که شلوغی توی خیابانها راه افتاد و اختلاط و رقص دختر و پسرها اتفاق افتاد نیروی انتظامی برای کنترل این جریان اقدامی نکرد و تعداد زیادی از رأی دهندگان انقلابی و دوستدار چهارچوب اسلام و امام و نظام و رهبری احساس کردند که دستی توی کار هست…”.
اینها سخنان رفعت بیات است. بعد از پیروزی! رفعت بیات و دُرفشانیهایش در مجلس که معرف حضورتون هست؟! +
تا چند سال دیگر باید بخاطر این حرفها که عقاید عدهای محدود است زندگی کردن را فراموش کنیم؟
کسانی که حتی شادی به این کوچکی و محدود مردم را تاب نمیآورند را چه میتوان نامید؟! به کجا میخواهند بروند؟! البته فراموش کردم، باید همه را به سلاح تقوا مسلح کرد بقیه چیزها خود به خود درست میشود!
در دور دوم به هاشمی رای بدهیم که حداقل بخاطر افکار قرون وسطایی آقایان شاهد عقبگرد به ۲۵ سال پیش نباشیم.
ستون سمت راست شاید تا مدتها دست نخورده باقی بماند. اعتقاد همان است که بود. عکس رئیسجمهور آیندهمان را هم همه جا، در خانه، ماشین، محلکار و… خواهم گذاشت شاید بتوانم حداقل با قیافهاش ارتباط برقرار کنم.
خلایق هرچه لایق! خر خاک میخوره، دل خودش درد میگیره!