بایگانی برای فروردین

چهارشنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۸۴

پیش از آن که به تنهائی خود پناه برم
از دیگران شکوه آغاز می‌کنم
فریاد می‌کشم که:
«ترکم گفته‌اند!»

چرا از خود نمی‌پرسم
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رؤیایم را
زندگیم را
با او قسمت کنم؟

آغاز جداسری
شاید
از دیگران
نبود.

مارگوت بیکل

سه شنبه, ۳۰ فروردین ۱۳۸۴

و گاو نر، تنها دل ِ برپای مانده …
لورکا

Greensleeves

چهارشنبه, ۲۴ فروردین ۱۳۸۴

بعد از بیشتر از هشت ماه .. یک ساز خاک گرفته‌ی بدون کوک که تار چهارش هم پاره شده .. این …!

به یاد روزهایی که چقدر شبیه به این قطعه بودند: ساده، زیبا، سبز و صادق! و احساسی که یک سالی بود نداشتمش ..

یکشنبه, ۲۱ فروردین ۱۳۸۴

انسان‌ها حکم آب ِ توی جوی را دارند! می‌آیند و می‌روند! ممکن است بتوانی با درست کردن یک سد یا مشابهش برای مدتی برای خودت نگهشان داری اما برای همیشه نه! فسلفه‌ی سنگ‌های ته جوی را نمی‌فهمم!

جمعه, ۱۹ فروردین ۱۳۸۴

انصافا عجب مراسم حوصله سر بری بود این مراسم تدفین پاپ ژان پل دوم. باید یک کویتی‌پور با یک هیئت عزاداری حرفه‌ای می‌فرستادیم تا کمی مجلسش را گرم کنند! نمی‌فهمم! پاپ را گذاشتند آن وسط و همه از دور نگاهش می‌کردند .. کسی برای لحظه‌ای زیر تابوت رفتن به سمتش حمله نمی‌برد یقه هم پاره نمی‌کرد .. کسی هم بر سر و سینه‌اش نمی‌زد .. تازه دست هم می‌زدند!
انقلابمان را که نتوانستیم صادر کنیم حداقل این چیزهایمان را صادر می‌کردیم کاشکی!

چشممان هم که برای دیدن خاتمی خشک شد تا ببینیم نزدیک بوش نشسته یا کنار کتساف! هر آنچه نشان دادند از جمعیت تیپ زده‌ی بیشتر شبیه به توریست‌ها بود تا جمعیتی عزادار! سیمای ملی هم که انگار کسی بی اهمیت‌تر از من مرده باشد! البته کستاف گفته با خاتمی دست داده است!!! و ظاهر هر دو هم یزدی هستند! در اینجا هم کنار هم دیده می‌شوند! از این‌ها چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت نمی دانم!

به هر حال هرآنچه بود دیدن این مراسم بیشتر از همه نشان داد که ظاهرا در همه‌ی ادیان نیمی از مذهب را خرافات فرا گفته است!