جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۸۳
۱. دنبال یک کافهی کوچک و دنج با تعدادی مشتری ثابت در یک گوشهی این شهر میگردم، برای گذراندن عصرهای بی هیاهوی خود!
۲. نوشتهی عجیبی است: “غمگینم از اینکه عاشق نیستم و میترسم که دیگر نتوانم عاشق باشم“. یک غم آشنا!
۱. دنبال یک کافهی کوچک و دنج با تعدادی مشتری ثابت در یک گوشهی این شهر میگردم، برای گذراندن عصرهای بی هیاهوی خود!
۲. نوشتهی عجیبی است: “غمگینم از اینکه عاشق نیستم و میترسم که دیگر نتوانم عاشق باشم“. یک غم آشنا!
جدیدترین راه اخذ پناهندگی بدون گرفتن وکیل، بدون هزینههای اضافی و هر چیز دیگری بصورت تضمینی: نوشتن یک وبلاگ حاوی انواع فحش و ناسزا به حکومت و سرانش – حتی اگر بجز خودت خوانندهای نداشته باشد – بعد رفتن و گفتن اینکه در ایران امنیت جانی – به علت داشتن وبلاگ سیاسی – ندارم! البته میتوان اول رفت بعد سناریو را انجام داد! بستگی به امکانات خود شما دارد!
در این میان اگر کسانی هم پیدا شوند که شاید از سر دلسوزی یا برای حضور تحت شعار “ما حمایت میکنیم تا شاید ما هم مطرح شویم” پیدا شوند که نام تو را در بوق کنند چه بهتر! ۱۰۰٪ جواب میده با من!
البته در این میان باید راه کسانی را که واقعا به سبب اعتقادات و تفکرشان زندانی و… شدهاند از افرادی که معلوم نیست کیستند و ناگهان از کجا و با چه اهدافی (مثلا گرفتن پناهندگی از یک کشور!!) سر بر میآورند، جدا دانست.
توجه: این لینکها و لینک بالا هیچ ربطی به نوشته بالا ندارد!
اعتراض به اخراج یک پناهنده ایرانی از کشور سوئد – کانون وبلاگ نویسان ایران
از کیسهی ما، به نفع پسرخالهشان – هودر
ما وبلاگنویسان مدافع آزادی بیان هستیم! – شبح

دانشکده علوم، گروه ریاضی – دانشگاه تهران
پ.ن: توجه داشته باشید که تا به حال حتی کلاهم هم آنطرفها نیفتاده!
۱. شاید یک سال پیش: جلسه اول کلاس .. استاد مردی جا افتاده است. روی کاغذی مینویسد: نام و نامخانوادگی، نام پدر، محل سکونت، شماره تماس. پسرها با شجاعت تمام! لیست را پر میکنند دخترها اما – شاید فقط به تقلید از اولین نفر – شماره تماس را خالی میگذارند. استاد در حال نصیحت کردن است .. از تفاوتهای دانشگاه و طویله سخن میراند (با عرض شرمندگی) و اینکه با دانشجو نباید همانند بره(!) رفتار کرد .. از دختر و پسر میگوید، از روابطشان، از مسائلشان. نگاهی به لیست میاندازد میگوید: دخترم! نام پدر و آدرس رو نوشتی، راحت میشه شمارتو پیدا کرد .. ننوشتنش برای چه؟!
۲. شاید از سر بیکاری نشستهام به این فکر میکنم که در این چند صباحی که از عمرم گذشته چه کردهام. شاید مسخره باشد که بگویم مادیات هیچگاه برایم اهمیت نداشته یا اینکه کاری را که به آن اعتقاد نداشتهام حتی اگر منافع ایجاب میکرده انجام ندادهام .. شاید چون غم نان نداشتهام یا مسئولیتش را! به هر حال مدتی است میخواهم برای خودم زندگی کنم .. با همان معنویت مشهور! و البته اگر کسانی در این میان بودند که میتوانستند به من کمک کنند و من هم به آنها، برای آنها هم (زندگی کنم)!
۳. وبلاگ عقاید یک احسان را میخوانم .. بی خودی یاد این میافتم که سالهایی که جشنواره میرفتم در طول سال دیگر تقریبا سینما نمیرفتم! یعنی همه سینما رفنتم به ۱۰ روز در سال خلاصه میشد! نوشته است “کسی که تنها برام خاطرات قشنگش مونده…” در یک برههای دو نفر خیلی تابلو مینوشتند! نمیدانم ربطی به هم داشت یا نه! به من هم مربوط نمیشود! بی خودی باز یاد کتاب “عقاید یک دلقک” میافتم .. در کتابخانه جستجویش میکنم .. نیست مثل خیلی دیگر از کتابهایم!
۴. ضربه آخرو محکمتر بزن!
۵. پتوی دوم را تا خرخره بالا میکشم .. لعنتی! هنوز سرد است .. پتوی سوم .. نه! زیر این سنگینی له خواهم شد!
۶. آرشیو وبلاگ AMirALoNe را از روی هاردم میخوانم .. همون موقع که فلهای وبلاگ هک میکرد به خاطر رسالتی که برای خود داشت، ته دلم حتی تحسینش هم میکردم .. به این فکر میکنم که مدتی است کسی که خود را فرستاده خدا بداند برای اصلاح برخی امور، ظهور نکرده است .. البته بجز بعضی آقایون که سالهاست این رسالت را دارند!
۷. افسوس که این مزرعه را آب گرفته / دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
۸. همهی دوهزار تومنیهای عزیزم را خرج کردهام!
۹. این جایزه GoldenWebAwards هم عجب غوغا میکند! من هم یکی میخواهم با یک خبرنگار آشنا که اونم فکر کنم حل باشه! (فقط کمتر از “در یک رقابت بینالمللى در بین بیش از ۱۰ میلیون شرکت کننده از ۱۴۵ کشور جهان” ننویسیها!)
۱۰. نیک آهنگ کوثر مدتی است از خاطرات زندان و بعد از زندانش مینویسد! شاید خیلی بیربط این سبک نوشتههایش مرا یاد ستون هفت روز هفت یادداشت هفتهنامهی مهر میاندازد که فکر میکنم سید رضا علوی – یا همان میرفتاح سردبیر! – مینوشت و بعدا که ستون به هفت روز هفت یادداشت و هفت نویسنده تبدیل شد، کوثر هم گاهی یکی از آن هفتا بود!
در مورد You've Got Mail هم کاملا موافقم! یک فیلم خیلی سادهی به قول یکی احساسی!
۱۱. بابا یه ذره این ابرها رو بکش اونور .. وسطای شهر فقط چند سانت برف باریده بود .. خدای من! من اینجا تا بالای زانو در برف بودم! به قول یه نفر دیگه روی زمین خشک زمین میخوریم از بس رو یخ و برف راه رفتیم.
۱۲. و اما باز هم ولنتاین! باز دیروز همهی گنگکشای عالم برا هم لاو ترکوندن! و من، تهنای تهنایم و من گریان و نالانم و من هیشکی دوستم نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز بیخودی یاد آلیس میافتم در سرزمین عجایب و آن دو غول – اگر تصورات کودکیم درست باشد – که روز غیر تولد هردویشان در یک روز افتاده بود و برای هم جشن گرفته بودند!
پ.ن: قسمتی از عقاید یک دلقک / هانریش بل
گفتم: کاتولیکها مرا عصبانی میکنند، چون مردم بیانصافی هستند.
خندان پرسید: پروتستانها چی؟
گفتم: آنها با ور رفتن به وجدانشان آدم را ناخوش میکنند.
درحالی که هنوز میخندید گفت: و کافرها؟
گفتم: آنها حوصلهام را سر میبرند، چون همیشه فقط از خدا حرف میزنند.
پرسید: خود شما چطور؟
گفتم: من یک دلقک هستم…
بالاخره نشستم و یه سروسامونی به صفحات مدیریت اینجا دادم .. البته هنوز بعضی صفحاتش کار داره که اونم به تدریج کامل میشه! از نظر سرعت و اینکه منابع سرور رو زیاد مصرف نکنه خیلی روش کار کردم .. روی کنترل خطا روی ورودیهای کاربران هم به طرز بیمار گونهای حساس بودم .. نمیدونم چرا! ولی معمولا انقدر به این مسائل – حداقل برای مدیریت – توجه نمیکنند یا شاید هم میکنند!
یکسری امکانات دیگه مثل امکان پست به آینده یا گذشته و… هم میشه بهش اضافه کرد که به نظرم ضروری یا کاربردی نیست زیاد. حالا شاید اونم البته با شرایط خاصی اضافه کردم به سیستم!
دیگه اینکه قسمت مدیریت ۴ سطح کاربر میتونه داشته باشه که صاحاب سایت (که فقط یه نفر میتونه باشه)، مدیر و دو سطح کاربر هستش که سطح دسترسیها به تدریج کم میشه بطوریکه نوشتههای پایینترین سطح قبل از نمایش باید به تایید یکی از مدیران برسه! – البته هنوز کامل ِ کامل نیست.
قسمت کامنت هم ۴ حالت داره. بدون کامنت، کامنت آزاد، با تایید نویسنده و بصورت مخفی و البته در ۳ حالت اول میشه پیام بصورت خصوصی هم فرستاد که فقط نویسنده ببینه و نمایش داده نشه. سیستم پاسخ به کامنتها هم که دیگه از موارد لازمه! همچنین امکان بستن کامنت یک پست کامنت دار هم وجود داره! (برای عدم امکان ارسال کامنت جدید)
یک امکان دیگه هم که اضافه کردم اینه که میشه نمایش یا اضافه کردن کردن نوشتههای مربوط به یک موضوع یا یک کاربر رو متوقف کرد. به نظرم اومد که ممکنه یه موقعی لازم بشه. مثلا شاید یه روز تصمیم گرفتم دیگه کسی حرفای در گوشیم رو نبینه! بدون اینکه نوشتههاشو حذف کنم یا اینکه کلا موضوع رو حذف کنم.
تاریخ کاملا فارسیه و اصلا تاریخ میلادی رو ثبت هم نمیکنم! تاریخها بصورت مثلا ۸۳۱۱۲۳ ثبت میشه و یه سری تابع نوشتم برای اینکه بفهمم این تاریخ چند شنبه است!
برای گذاشتن قسمت تغییر قالب تردید دارم! هر چوری فکر میکنم میبینم که درست کردن دستی صفحه منطقیتره تا تقبل هزینه تگهای اختصاصی و… البته چیزهایی تو کلمه که اگر عملی بود این قسمت رو هم اضافه میکنم!
دیگه اینکه میشه برای نوشتهها بصورت ادامه مطلب یا خلاصه مطلب برای نمایش در صفحه اصلی گذاشت! بوسیله استفاده از تگهایی مثلا <more></more> یا… (نمونه ادامه مطلب و خلاصه تو نوشتههای دیماه ۸۳ هست)
در مورد سرعت لود هم معمولا بین ۰٫۱۶ تا ۰٫۴۴ ثانیه (صدم ثانیه ها!) صفحات لود میشن! البته این لینکای بقل چون باید از سرور BlogRolling گرفته بشه و این ممکنه یه دلایلی طول بکسه بعضی موقهها سرعت لود رو میبره بالا – حتی تا ۳۰ ثانیه!! – برای حل اونم کاری کردم که ساعتی یکبار فقط لینکارو بگیره و ذخیره کنه که بهترش میکنه اما حلش نمیکنه و…
چندتا عکس از صفحات مدیریت:۱ و ۲ و ۳
پ.ن: در پاسخ کسانی که احتمالا میپرسند با وجود این همه سیستم مشابه ایرانی و خارجی، تکرار چرا اونم با asp باید بگم که دلایلی داشتم! همین!