تو همونی که یه روز…!
دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۸۳گوگوش ِ من، اولین بار وقتی مُرد که در میانسالگی همانند دخترکی هجده ساله روی صحنه رفت و همه آن از ذهنیتهای زیبایی که از صدایش داشتم را خراب کرد و دومین بار وقتی که یک اختلاف قراردادی با برگزار کننده کنسرتهایش را به صحنه تلوزیون کشاند و به بدترین شکل که یک ستاره میتوانست خود را خراب کند، و برای فرار از واقعیاتی که گریبانگیرش شده بود دست به معکوس جلوه دادن حقایق و فریب مردم زد و در این بین بازیچه عدهای شد برای تصفیه حسابهای شخصی خود با دیگران و تا آنجا پیش رفتند که حرفها از یک کنسرت و حرکت خلاف قانون گوگوش و ممنوع شدن صدای او در سرزمین آزادی(!) کشده شد به نجات ایران و پرچم من ـ پرچم تو و… بار سوم هم… دیگر بار سومی نخواهد بود!
کنسرت عصار خودمون رو عشق است!