شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۸۲
چند روز پیش یعنی دقیقا ۲۳ آذر تولدم بود .. چه حادثه مهمی .. اینو فقط گفتم که گفته باشم!
چند روز پیش یعنی دقیقا ۲۳ آذر تولدم بود .. چه حادثه مهمی .. اینو فقط گفتم که گفته باشم!
از وبلاگ جوتی: درباره خودم، با توجه با کارهایی که “میتوانم” انجام بدم قضاوت میکنم و درباره دیگران با توجه به کارهایی که “انجام دادهاند” .. قیاس نابرابریه…
اما به نظر من: درباره من، با توجه به کارهایی که “انجام دادهام” قضاوت میکنند و درباره خودشان با توجه به کارهایی که “فکر میکنند میتوانند انجام دهند یا دوست دارند انجام دهند” .. قیاسِ نابرابرانه …
اون طرف سکه هم هست: خیلی بده آدم در مورد یه نفر اونتوری که دوست داره فکر کنه بعد وقتی اون آدمو اونتوری که هست دید، یه جوری ازش ناامید بشه .. یعنی همه آدمارو اونتوری که دوست داریم ببنیم نه اونتوری که هستن!
∆∆∆∆∆
دیدم تو رزلوشنهای بالا نوشتههای وبلاگ خیلی خوانا نیست برای همین یه کاری کردم که با دبلکلیک روی هر پست اون پست با فونت بزرگتر و رنگ بهتری نشون داده بشه .. فکر کنم اگه همه وبلاگها اینتوری باشن بهتره چون بعضی موقهها خوندنشون مصیبته ..
چقدر دلم میخواست جای اون کلاغی بودم که الان بالای درخت خرمالوی حیاطمون داره خرمالو میخوره .. همیشه شیرینترین و رسیدهترین خرمالوها نصیب همین کلاغها میشه .. تا چند سال پیش جای این کلاغها طوطی بود .. من خرمالو دوست ندارم!
آقا جون چیه مگه؟ من از بچگی از آمپول میترسیدم .. ترس چیه، وحشت داشتم .. الان ۱۰ ساله آمپول نزدم تازه ۵ سال هم هست از ترس آمپول دکتر نرفتم .. اونوقت اومدن همه جا رو در و دیوار زدن که آی بیاین میخوایم سوراخ سوراختون کنیم .. انگار اونجای منم پرسپولیسه!!
خیلی سالم و مرفه بیدرد هستیم، بریم واکسن هم بزنیم وبا و ایدز و فلج اطفال و مالاریا و آنفولانزای افغانی و تب برکینافاسویی هم بگیریم. اصلا من هنوز ۵ سالم نشده، واکسنه به من واجب نیست. اصلا من خودم همه رو سوزن میزنم اونوقت بیام بزارم آمپولم بزنن؟ بابا اصلا آمپول چیه، واکسن چیه، این حرفا چیه؟ اگه همه مردم واکسن بزنن که دیگه کسی سرخک نمیگیره که منم ازش بگیرم پس اصلا لازم نیست من واکسن بزنم. اصلا سرخک و سرخجه باید برن واکسن منو بزنن.
خوب میترسم دیگه مگه چیه؟ اصلا بدن من به سوزن آمپول حساسیت داره. آخرین باری که پنسیلین زدم حالم کلی بد شد. حالا اونم هیچی اگه سورنش تو دستم بشکنه تو جواب پدر مادرمو میدی؟
خوب میترسم دیگه مگه چیه؟ یه خیاط میشناختم از سوزن میترسید .. تازه یه بنده خدایی هم بود کارخونه سرنگ سازی داشت اما تو عمرش آمپول نزده بود .. حالا چرا راه دور برم؟ خودم رفتم جبهه واکسنشو نزدم .. مردم .. تازه جنازم هم پیدا نشد.
حالا پسر کوچیکه همسایمون هم برا ما شده رستم. هی راه میره واکسن واکسن میکنه .. بابا اگه خیلی پطروسی برو یکی هم اونور جای من بزن.
حالا باز خوبه گفتن تو بازو میزنن وگرنه که هیچی دیگه .. مگه خرم یه کاری بکنم که یه هفته نتونم بشینم زمین؟
(با حالت درماندگی فراوان بخوانید) یعنی هیچ راهی نیست من این واکسنو نزنم؟ قرصشو نساختن؟ شربتشو چطور؟ یعنی باید حتما بزنم؟ آخه چند سال پیش اومدن دبیرستانمون واکسن نمیدونم چیچی بزنن .. من پیچوندم .. رفتم تو توالت قایم شدم (پیف پیف چه بوی بدی هم میداد .. اما از سوزن خوردن بهتر بود). حالا باز خوبه یه سبیل کلفت نیوردن آمپول بزنه وگرنه که دیگه واویلا کردارمون در اومده بود!!
(در حال گریه کردن بخوانید) آقاجون من در توانم نیست این دردو تحمل کنم کمممممممممممممممممممممک
توجه مهم: همه نوشتههای بالا تکذیت میشود .. اینا فقط نوشتههای نرهغولی بود قبل از واکسن زدن .. اگه خیلی بیمزه بود با نمک خودتون بخونید!
من زیاد کاپوچینو دوست ندارم ولی خوندن این مطلبو پیشنهاد میکنم البته کمی خاکگرفته!