بایگانی برای خرداد

یکشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۸۲

یکسالگی پرشین بلاگ مبارک!!!!

شاید اکثر وبلاگ‌نویسهای ایرانی به نحوی مدیون گروه پرشین‌بلاگ باشن .. گروهی که با ایجاد اولین پایگاه وبلاگ ویژه فارسی زبانان این امکان رو در اختیار عده کثیری از ایرانیانی قرار دارد که بتونن به زبان فارسی ایده‌ها و عقاید و .. خودشون رو در اینترنت گسترش بدن .. شاید اگه پرشین‌بلاگی وجود نداشت، خیلی از کسانی که الان وبلاگ‌نویسهای بسیار خوبی هم هستند اصلا سراغ این کار نمی‌رفتند کسانی که حوصله یا معلومات کافی برای ایجاد یک وبلاگ فارسی در سایتهای رقیب خارجی رو نداشتند…

در این بین باید به مشکلات پیش روی این گروه هم اشاره کرد اتهاماتی مبنی بر اینکه این کار، یک کار وابسته برای نوعی تفتیش عقاید مدرن!! است یا سخنان بعضا نادرستی که برخی از صاحبان وبلاگ روی سرور پرشین‌بلاگ بر زبان می‌راندند و یا موجی که با ایجاد یک سرور ایرانی دیگر ارائه دهنده سرویس وبلاگ و با کوچ عده‌ای از وبلاگ‌نویسان از پرشین‌بلاگ به آنجا به راه افتاده بود .. آنها که رفته بودند هر چه خواستند به گروه پرشین‌بلاگ بستند!! اما با هک شدن این سرور رغیب چیزهای بسیاری روشن شد.

البته نباید مشکلات فراوان پرشین‌بلاگ را نادیده گرفت که بسیاری از آنها حل شده، یا حداقل بهتر شده است اما هنوز شخصا اعتقاد دارم توانایی گروه پرشین‌بلاگ بسیار بیشتر از این است شاید عمده‌ترین مشکل سایت در زمان کنونی ادیتور ساده متنی یادداشتهاست که بهتر است مانند سایتهای رقیب، ادیتورهای موسوم به WYSIWYG جایگزین آن شود.

به هر حال آنچه اهمیت دارد به وجود آمدن چنین فضایی بوسیله چند جوان ایرانی بود .. کاری بدون چشمداشت مالی .. بدون درآمدی و با دردسرهای فراوان

شخصا بسیار از بودن در چنین محیطی خرسند و خوشحالم و بسیار از این وبلاگ‌ها چیز آموختم بویژه از وبلاگ‌های گروه موسیقی که با همکاری و همیاری برخی از وبلاگ نویسان این گروه، سروسامان خوبی به این وبلاگ‌ها داده شده و وبلاگی به عنوان وبلاگ گروه‌موسیقی ایجاد شده که در بر گیرنده اخبار این گروه است.

به هر حال یکسالگی پرشین‌بلاگ را به مدیران آن تبریک می‌گوییم و چشم به روزهای بهتر این گروه داریم .. در پایان به جز یک تبریک و خسته نباشید خشک و خالی چیزی ندارم که در برابر این همه زحمت و تلاش گروه پرشین‌بلاگ بگویم .. دست‌مریزاد
یاحق

لینک مطلب در وبلاگ یک نعلبکی پر از راز

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۸۲

نمی‌دونم برا شما هم پیش میاد یا نه. اما همیشه همه اتفاقات بد و ضدحال برا من همزمان می‌افته .. یعنی به محض اینکه یه اتفاق بد برام پیش اومد باید منتظر اتفاقات و اخبار بد بعدی باشم همیشه هم همینطوره همه اتفاقات بد با هم پیش میان!!
این دو هفته هم همینطوری بود برا من. مثل همیشه هم منتظر تموم شدن این دوره بد و عادی شدن اوضاع بودم که .. اتفاقی داشت می‌افتاد که جبران همه این دوران بدو بکنه و به جای عادی شدن زندگی، روزهای خوش آغاز بشه اما .. این اتفاق هم ظاهرا ضدحالی بیش نبوده … یه سراب .. یه توهم پوچ اما خوش و من هنوز و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه کوچم ما سیب نداشت
یا حق

لینک مطلب در وبلاگ یک نعلبکی پر از راز

مرگ دیگر

جمعه, ۱۶ خرداد ۱۳۸۲

مرگ در حالتی تلخ است
امّا من
دوست‌تر دارم که چون از ره درآید مرگ،
در شبی آرام، چون شمعی شوم خاموش…

لیک مرگِ دیگری هم هست،
دردناک، اما شگرف و سرکش و مغرور،
مرگِ مردان، مرگِ در میدان.
با تپیدن‌هایِ طبل و شیونِ و شیپور،
با صفیرِ تیر و برقِ شمشیر،
غرقه در خون، پیکری افتاده در زیر سم اسبان.

وه چه شیرین است
رنج بردن
پافشردن
در رهِ یک آرزو مردانه مردن!
وندر امیدِ بزرگِ خویش،
با سرودِ زندگی بر لب
جان سپردن.

آه، اگر باید
زندگانی را به خونِ خویش رنگِ آرزو بخشید،
و به خونِ خویش، نقشِ صورتِ دلخواه زد بر پرده‌ی امّید،
من به جان و دل پذیرا می‌شوم این مرگِ خونین را.

«ه.ا.سایه»

لینک مطلب در وبلاگ یک نعلبکی پر از راز

یکشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۸۲

امروز هم گذشت مثل روزای دیگه .. بی احساس عشقی!
حالم بی‌خودی گرفتس. بی‌خودی که نه ولی نمی‌خوام باور کنم که دلیل ناراحتیم چیه! چقدر سخته بعضی موقه‌ها باور و هضم کردن حقایق. حقایقی که هیچ توجیه منطقی براشون نداری اما به طرز آزار دهنده‌ای زندگیتو فشار می‌دن.

و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه کوچم ما سیب نداشت

لینک مطلب در وبلاگ یک نعلبکی پر از راز

پنجشنبه, ۱ خرداد ۱۳۸۲

همیشه وقتی یه چیزه جالب می‌خوندم سعی می‌کردم حفظش کنم یا اینکه یه جا می‌نوشتمش حالا هر جا که می‌شد گوشه کتاب یا دفتر، روی یه ورق سفید یا حتی کف دستم!! از وقتی که نوت‌پد ویندوز از یونیکد پشتیبانی می‌کنه دیگه همه این نوشته‌ها رو تو فایلای نوت‌پد نگه می‌دارم .. الان یه عالمه فایل نوت‌پد دارم که نوشته‌های توشون جزئی از زندگیمه هر وقت تنها می‌شم یا دلم از این دنیا می‌گیره سراغشون میرم و کلی حال می‌کنم مخصوصا با نوشته‌های دکتر شریعتی، شعرهای شاملو و حمید مصدق. مخصوصا حمید مصدق که انگار حرف‌های دل منو سروده مخصوصا منظومه “آبی، خاکستری، سیاه “

وای امتحانا هم که داره نزدیک میشه و باز هم درسای نخونده و سر کلاس نرفته و بی‌جزوه. باید بیفتم دنبال تحقیق و پروژه و ترجمه و جزوه و استاد!! خدا کنه سر حاضر غایب سختگیری نکنن همینطور سر پروژه و تحقیق و امتحان. وااااااای مثلا این ترم می‌خواستم درس بخونم جون خودم. اما نشد دیگه ایشالا از ترم بعد. اگه کسی می‌دونه چطوری میشه تنبلی نکرد و درس خوند کمکم کنه!! خواهشا کمک کنید واقعا نمی‌دونم چرا اینطوری شدم. دست خودم نیست. حالا فقط درس نیست که از همه زندگی عقب افتادم. کلی برنامه‌های اجرا نشده، قول‌های عمل نشده و… دارم ولش کن حوصلش نیست.

تازه از همه بدتر ۳ روزه دست به گیتارم نزدم. نخندینا باهاش قهرم!
هفته پیش با کلی ذوق و شوق سیمهاشو عوض کردم، کوکش کردم تا اومدم اولین نت رو باهاش بزنم سیم شیشش پاره شد کلی حالم گرفته شد. مثل اینکه این گیتار هم مثل آدما می‌مونه تا سیم‌هاش نو شده خودشو برام می‌گیره هر روز یه دردسری برام درست می‌کنه. اینم ولش کن.

اینو هم محسن یه بار که داشتیم به هم می‌چتیدیم برام نوشت. کلی حال کردم و رفت قاطی همون نوت‌پد‌ها (البته قسمت طنزش !!!!!!!)

- What features does your dream house have (pool, spa bath, big yard, etc.)?
- High speed internet access

آخه واقعا مگه غمی بزرگتر از DC شدن وجود داره؟!
بارها و بارها شده با کسی نچتیدم چون از DC شدن وسط چتیدن خوشم نمی‌یاد!!
سرسبز باشید

لینک مطلب در وبلاگ یک نعلبکی پر از راز