دوشنبه, ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۲
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه بیهوده میخوانید.
چرا که ترانه ما
ترانه بیهودگی نیست
چرا کهعشق
حرفی بیهوده نیست…
(احمد شاملو)
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه بیهوده میخوانید.
چرا که ترانه ما
ترانه بیهودگی نیست
چرا کهعشق
حرفی بیهوده نیست…
(احمد شاملو)
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه ک.س میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی
روی تورا کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را بیقید
و تکان دادن سر را که مهم نیست زیاد
و تکان دادن دستت که عجیب عاقبت مرد
افسوس!
من به خود میگویم :
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
رنج «تلخ» است ولی وقتی به تنهایی میکشیم تا دوست را به یاری نخوانیم برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا میکند. طعم توفیق را میچشاند…
… و چه «تلخ» است لذت را «تنها» بردن و چه زشت است زیباییها را «تنها» دیدن و چه بدبختی آزار دهندهای است «تنها» خوشبخت بودن! در بهشت «تنها» بودن سختتر از کویر است .. در بهار هر نسیمی که خود را بر چهرهات می زند یاد «تنها»یی را در سرت زنده میکند.
«تنها» خوشبخت بودن خوشبختیای رنج آور و نیمه تمام است. که «تنها» بودن، بودنی به نیمه است و من برای نخستین بار و آخرین بار در هستیام رنج «تنها»یی را احساس کردم…
دکتر علی شریعتی
م آثار ۳۳ – گفتگوهای تنهایی
به وحشت افتاده ام…
از هراس این خلوت سرد، این غربت ساکت میگریزم .. تنهایی مرا به ستوه آورده است…
به خود پناه میبرم .. همان خود خود که اکنون سر زده است…
کشف کرده ام و با چهره های راستین و صمیمی آنرا در کنار خویش می یبینم… چقدر با من مانوس و آشناست…
خودم است..!
راست است سخن “اوپانیشادها” که میگفت:
در بیرون خبری نیست. هر که به بیرون چشم بدوزد در انتظار خواهد ماند و خواهد مرد.
به خود بازگرد…
در آنجا همه چیز خواهی یافت. زیرا همه چیز آنجاست…
بیرون ظلمات است .. از این چشمه ها جز رنج نمی جوشد…راست میگفت بودا…نیروانا در درون است.
میخواهم بخوابم.
از خدای بزرگ میخواهم که روحم را حفظ کند …
و اگر در خواب مردم، تمام اسباببازیهایم را بشکند،
تا بچة دیگری از آنها استفاده نکند !
آمین!