دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۸۱
سلام
این برفم عجب چیزیهها .. یعنی خیلی چیز خوبیه به شرطی که وقتی برف میاد راحت بگیری تو خونه بخوابی و از در بیرون نری (مگر برا برف بازی!)
امروز صبح مثلا باید ساعت ۹.۳۰ دانشگاه میبودم مثلا جلسه بود و من هم باید حضور میداشتم .. خلاصه مثل هر روز بلند شدم و حاظر شدم و رفتم بیرون دیدم بهبه چه خبره!! شانس اوردم یه بنده خدا که میخواست بره هفتتیر خورد به تورم و ما رو سوار کرد. چشمتون روز پر ترافیک نبینه ساعت ۱۱ تازه رسیدیم هفتتیر (این یعنی طی کردن یک مسیر ۳۵ دقیقهای در ۳ ساعت)
دیگه بقیشو نمیتونم تعریف کنم قلبم از کار میافته اگه بخوام این خاطراتو مرور کنم