حیف ِ تو بود

حیف ِ تو بود
که پای یکی دیگر پیر شوی…

4 دیدگاه برای “حیف ِ تو بود”

  1. nazila گفته:

    ne pense pas sur ce qui est passe. c’est normal. ne t’inquiéte pas

  2. nazila گفته:

    اگه يه روز بری سفر
    بری از پیش من بی خبر
    اسیر رؤیاها میشم
    دوباره باز تنها میشم
    به شب میگم پیشم بمونه
    به باد میگم تا صبح بخونه
    بخون از اون دیار یاری
    که توش منو تنها نذاری
    اگر فراموشم کنی
    ترک آغوشم کنی
    پرندهٔ دریا میشم
    تو چنگ موج رها میشم
    به دل میگم ساکت بمونه
    به باد میگم تا صبح بخونه
    بخونه از اون دیار یاری
    که توش منو تنها نذاری
    اگر یه روزی نوم تو
    تو گوش من صدا کنه
    دوباره باز غمت بیاد
    که منو مبتلا کنه
    به دل میگم کاریش نباشه
    بذاره درد تو دوا شه
    بره تو تمام جونم
    که باز برات آواز بخونم
    اگر بازم دلت می خواد
    یار یکدیگر باشیم
    مثل ایوم قدیم بنشینیم و سحر پاشیم
    باید دلت رنگی بگیره
    دوباره آهنگی بگیره
    بگیره رنگ اون دیاری
    که توش منو تنها نذاری
    اگر میخوای پیشم بمونی
    بیا تا باقی جوونی
    بیا تا پوست به استخونه
    نذار دلم تنها بمونه
    بذار شبم رنگی بگیره
    دوباره آهنگی بگیره
    بگیره رنگ اون دیاری
    که توش منو تنها نذاری
    اگر روزی نوم تو
    تو گوش من صدا کنه
    غمت دوباره باز منو مبتلا کنه
    به دل می گم کاریش نباشه
    بذاره درد تو دوا شه
    بره تو تمام جونم
    که باز برات آواز بخونم

  3. shima گفته:

    حیف من که بی عشق بمیرم و حیف تو که تنها بمانی و حیف ما که بی هم باشیم

  4. فرشته گفته:

    بگـذار تصـّور كنـد در خیـال ، مـرا آن سـوی ِ پنجـره دیــده اسـت !

    چه فـرقی می كنـد كه چه چیـز مـا را از هـم جـدا می كنـد ؟! .. روزنـامه یا پنجــره ؟! .. چه فرقی می كنـد ؟!

    هم چـون بچـه هایی كه بـزرگ می شونـد و خـانه ی پـدری را تـَرك می گوینـد ؛ مـا نیـز گـویی دوران ِ بـا هـم

    بـودنـمـان سپــری شـده بـود !!!

دیدگاهی بنویسید