متری یک تک تومنی می‌دادند زمین می‌خریدند آخرهای افسریه! آن موقع خارج از محدوده بود. اجازه ساخت و ساز نمی‌دادند. همه منتظر روزی بودند که آنجا هم داخل محدوه شود تا زمین‌هایشان را بسازند… ا.ن.ق.ل.ا.ب شد. محدوده – خارج از محدوده همه ساختند. خر تو خری بود! همان چیزی که همه چند سالی بود منتظرش بودند. خلاصه که ساختند و فروختند و ح.ا.ج.ی شدند…
اینها را همان پیرمرد محترم راننده تاکسی می‌گفت.

یک دیدگاه برای “”

  1. فرشته گفته:

    والله!!!!!
    با پول ماها میرن مکه حالا روشونم میشه سنگ بزنن به شیطون…
    نمی دونن خودشون معلم که چه عرض کنم!استاد راهنمای شیطونن
    😀

دیدگاهی بنویسید