۲۱ بهمن ۱۳۸۹
در شش روز گذشته سیزده فیلم دیدهام!
«جدایی نادر از سیمین» را در اولین اکرانش در جشنواره دیدم و واقعا یک نیمتنه از فیلمهای دیگر بالاتر بود! واقعا از این بهتر نمیتوان فیلمی ساخت!
فیلمهای دیگری که دوست داشتم به ترتیب «یک حبه قند»، «سعادت آباد»، «برف روی شیروانی داغ»، «آقا یوسف»، «فرزند صبح» و «سیزده ۵۹» بود.
و اما شرحی از چند فیلم:
پس از پنجاه دقیقه انتظار در سالن سینما، بیست دقیقهی ابتدایی «سوت پایان» (نیکی کریمی) را دیدم و پس از وفقهای پانزده دقیقهای ادامه آنرا. تلخ بود. خیلی تلخ. در بعضی سکانسها هم بد بود. اما مثل فیلم قبلی نیکی کریمی میتوان آنرا دوست داشت.
«باد و مه» (محمد علی طالبی) صحنههای زیبایی از طبیعت کشور را به تصویر میکشد. اما معلوم نیست حضور در بخش مسابقهی جشنواره امسال چه معیارهایی داشته است!
گفتند «مرهم» (علیرضا داودنژاد) فیلم متفاوتی از اوست. در سی دقیقهی ابتدایی فیلم این مورد کاملا محسوس است اما نکته این بود که متفاوت بود اما بهتر نبود! اما در ادامه، فیلم جان(!) گرفت و پس از آن میتوان گفت مرهم از سینمای داودنژاد خیلی جلوتر است. بازی طناز طباطبایی در این فیلم را دوست داشتم.
در مورد «مرگ کسب و کار من است» (امیر ثقفی) چیزی نمیگویم! فقط اینکه صحنههای کلیشهای پایانی برای نابود کردن یک فیلم خوب کافی بود چه برسد به «مرگ کسب و کار من» است.
«برف روی شیروانی داغ» (محمد هادی کریمی) نام گمراه کنندهای است. فیلم را بسیار دوست داشتم و توصیف حسی که از فیلم گرفتم برایم ناممکن است. سرگذشت مردی با فرجامی بدون عشق شخصیترین برداشت من از این فیلم است.
به جای «اسب حیوان نجیبی است» (عبدالرضا کاهانی)، فیلم «خیابان بیست و چهارم» (سعید اسدی) را نشانمان دادند! فیلم احتمالا جنایی بود اما نمیدانم چرا در صحنههای جنایت سالن از خندهی جمعیت پر میشد!
«سعادت آباد» (مازیار میری) یکی از بهترین اتفاقهای جشنواره برای من بود. هرچقدر هم که فیلم شما را به یاد درباره الی بیندازد. «سعادت آباد» فیلم خوبی است و پس از دیدن فیلم تازه میتوان به دلیل انتخاب نام «سعادت آباد» برای فیلم پی برد!
«آقا یوسف» (دکتر علی رفیعی) را هم دوست داشتم چون مثل همهی کارهای دکتر به راحتی میتوان آنرا دوست داشت حتی اگر همهی انتظاراتت را برآورده نکند.
بقیه فیلمهایی که دیدم یکی از ما دو نفر، فرزند صبح، سیزده ۵۹ و یک حبه قند بود که بعدا نظرم در مورد آنها را خواهم گفت.
نوشته شده در روزانه | بدون دیدگاه »
۱۶ بهمن ۱۳۸۹
یک - جشنواره امسال نیز با صف شروع شد. اگرچه وقتی صحبت از فروش آنلاین و این حرفها میشود خریدی آسان و بدون صف و گرفتاری – اگر مسائل فنی بگذارد – به ذهن میآید اما سیاستهای اتخاذی چیز دیگری را میطلبید! تحویل ۷۵۰۰۰ قطعه بلیط پیشفروش شده در دو روز در یک نقطه از شهر، از قبل مشخص است که چه ازدحامی بوجود میآورد اما دریغ از کسی که به فکر باشد و بخواهد برنامهای دیگر دراندازد… به هر روی جشنواره بدون چند ساعت صف ایستادن انگار جشنواره نخواهد شد! این یک حقیقت است و جای تشکر دارد که برگزار کنندگان اجازه دادند جشنوارهمان جشن بماند!
دو - میگویند جشنواره فیلم فجر جشنوارهای سیاسی است. میخواهم اضافه کنم که نه تنها این جشنواره سیاسی است بلکه این روزها توسط سیاستمدارانی زبده در حال برگزاری است. مثلا به فیلمهای معرفی شده بخش نوعی نگاه هنگام پیشفروش بلیطها نگاه کنید:
قصه پریا (فریدون جیرانی) – مرهم (علیرضا داوود نژاد) – یکی از ما دو نفر (تهمینه میلانی) – پرتقال خونی (سیروس الوند) – اسب حیوان نجیبی است (عبدالرضا کاهانی) – کوچه ملی (مهرداد کارخانی)
پس از پیشفروش این لیست به شکل زیر تغییر یافت و تکمیل شد:
اخلاقتو خوب کن (سید مسعود اطیابی) – اسب حیوان نجیبی است (عبدالرضا کاهانی) – پرتقال خونی (سیروس الوند) – چشم (جمیل رستمی) – خیابان بیست و چهارم (سعید اسدی) – سوت پایان (نیکی کریمی) – شش نفر زیر باران (علی عطشانی) – علفزار (محمد علی طالبی) – قبرستان غیر انتفاعی (محسن دامادی) – کوچه ملی (مهرشاد کارخانی) – یکی از ما دو نفر (تهمینه میلانی) – مرهم (علیرضا داودنژاد)
بدیهی است با فیلمهای اولیه معرفی شده و حاشیههای بسیاری که پیرامون بخش نوعی نگاه بوجود آورده بودند، بلیطهای بسیاری از این بخش به فروش رفت حال آنکه لیست نهایی چیز دندانگیری نبود و در صورت اعلام لیست نهایی هنگام پیشفروش، شاید یک دهم این تعداد بلیط هم به فروش نمیرفت. در بخش سودای سیمرغ نیز روال به همین منوال بود – به اسامی فیلمها به ترتیب معرفی توجه کنید که مدام پس میرفت! از این جهت استقبال گسترده از جشنوارهی امسال تنها در گرو پر ترافیک بودن جشنواره نبوده و سیاستهای اتخاذی در نحوه اجرا و اطلاعرسانی نیز نقش عمدهای در این رونق داشته است.
سه - اگر به وبسایت بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر مراجعه کنید، بخشی با عنوان برنامه سینماها دارد. اما اصلا انتظار نداشته باشید که برنامههای پخش فیلمها را در این سایت بیابید! باید ۵۰۰ تومان وجه رایج کشور را بپردازید و یک عدد برنامه از گیشه سینماها بخرید. البته ۵۰۰ تومان چیزی نیست و برگزار کنندگان نیز احتمالا همین فکر را میکنند.
هنوز چند روز تا داغ شدن تنور باقی است. بیشتر خواهم نوشت.
نوشته شده در روزانه | بدون دیدگاه »
۱۰ بهمن ۱۳۸۹
یک بافتنی مارک دار داشتم که کهنه و سوراخ شده بود. یک بافتنی نو هم داشتم که مارک دار نبود. مارک بافتنی کهنه را کندم و به بافتنی بدون مارک جدیدم دوختم. چیه مگه؟
نوشته شده در متفرقه | ۲ دیدگاه »
۲۴ دی ۱۳۸۹
هواپیمای تو در برفها سقوط نکرد
و از صفحه هیچ راداری محو نشد
اما؛
آن غول سفید آهنی
تو را از اینجا برد،
و تو دیگر باز نمیگردی…
آن غول آهنی
که تو آنروز
با آن از اینجا رفتی
چند نفر را به مقصد رساند؟
چند نفر را دور کرد از هم؟
چند نفر را به هم نزدیک؟
نوشته شده در بدون ویرایش | ۲ دیدگاه »
۲۲ دی ۱۳۸۹
اونایی که برای دیدن یک پنجره در ویندوز، سایر پنجرهها رو مینیمایز میکنن.
نوشته شده در متفرقه | بدون دیدگاه »