برای خانوادههای ایرانی
سه شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۰هر خانواده ایرانی، دو مرغ.
طرح مبارزه با گرانی تخممرغ
(میتونید مرغها رو توی هزار متر باغ اهدایی دولت نگهداری کنید)
هر خانواده ایرانی، دو مرغ.
طرح مبارزه با گرانی تخممرغ
(میتونید مرغها رو توی هزار متر باغ اهدایی دولت نگهداری کنید)
در خیالاتم وسط زمین توپ را از حریف میگیرم و به سمت دروازهشان هجوم میبرم. با چند حرکت مارادونایی و زیدانی هفت هشت ده نفر را دریبل میزنم و از گوشه محوطه جریمه با یک ضربه قوسی توپ را وارد دروازه میکنم. دروازهبان هرچه خودش را کش میدهد به توپ نمیرسد. شادی تماشاگران و خودم و داور وصف شدنی نیست.
حیف ِ تو بود
که پای یکی دیگر پیر شوی…
هواپیمای تو در برفها سقوط نکرد
و از صفحه هیچ راداری محو نشد
اما؛
آن غول سفید آهنی
تو را از اینجا برد،
و تو دیگر باز نمیگردی…
آن غول آهنی
که تو آنروز
با آن از اینجا رفتی
چند نفر را به مقصد رساند؟
چند نفر را دور کرد از هم؟
چند نفر را به هم نزدیک؟
بستهاند
تمام خیابانهایی که
ما را به تو میرساند
و پلیس
مانع از عبورمان میشود
ولیعصر
آخرین امیدمان بود…
پ.ن: که آن هم یکطرفه شد
صبح بود،
اولِ طلوع؛
نه من حوصلهی عاشق شدن داشتم
و نه او
حتی در چشمان یکدیگر هم نگاه نکردیم…
هوای شهر آلوده
پلیسها همه ماسک زدهاند
سوت نمیتوانند بزنند
اعصابهای ما هم آرامتر
بازی سرنوشت است
که در ایستگاه اتوبوس
هیچگاه
- از سر اتفاق -
هیچ آدم درست و حسابیای
کنارم نمینشیند
باید از این پس
با مترو سفر کنم
تقصیر دیوارهاست
که کارشان را
درست انجام نمیدهند
و تو هر روز
صدای مرا میشنوی