بایگانی برای ‘بدون ویرایش’ دسته

برای خانواده‌های ایرانی

سه شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۰

هر خانواده ایرانی، دو مرغ.

طرح مبارزه با گرانی تخم‌مرغ
(می‌تونید مرغ‌ها رو توی هزار متر باغ اهدایی دولت نگهداری کنید)

اثرات ِ مخرب ِ چی؟

سه شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۰

در خیالاتم وسط زمین توپ را از حریف می‌گیرم و به سمت دروازه‌شان هجوم می‌برم. با چند حرکت مارادونایی و زیدانی هفت هشت ده نفر را دریبل می‌زنم و از گوشه محوطه جریمه با یک ضربه قوسی توپ را وارد دروازه می‌کنم. دروازه‌بان هرچه خودش را کش می‌دهد به توپ نمی‌رسد. شادی تماشاگران و خودم و داور وصف شدنی نیست.

بهار و گل

چهارشنبه, ۳ فروردین ۱۳۹۰

با یک گل هم بهار می‌شد، اگر آن گل تو بودی…
بازگشت به این نوشته

حیف ِ تو بود

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۸۹

حیف ِ تو بود
که پای یکی دیگر پیر شوی…

باز نمی‌گردی…

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۸۹

هواپیمای تو در برف‌ها سقوط نکرد
و از صفحه هیچ راداری محو نشد
اما؛
آن غول سفید آهنی
تو را از اینجا برد،
و تو دیگر باز نمی‌گردی…

آن غول آهنی
که تو آنروز
با آن از اینجا رفتی
چند نفر را به مقصد رساند؟
چند نفر را دور کرد از هم؟
چند نفر را به هم نزدیک؟

آخرین امید ما

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۸۹

بسته‌اند
تمام خیابان‌هایی که
ما را به تو می‌رساند
و پلیس
مانع از عبورمان می‌شود
ولی‌عصر
آخرین امیدمان بود…

پ.ن: که آن هم یک‌طرفه شد

فرصت‌هایی که از دست می‌روند

جمعه, ۳ دی ۱۳۸۹

صبح بود،
اولِ طلوع؛
نه من حوصله‌ی عاشق شدن داشتم
و نه او
حتی در چشمان یکدیگر هم نگاه نکردیم…

سوت اگر نزنند…

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۸۹

هوای شهر آلوده
پلیس‌ها همه ماسک زده‌اند
سوت نمی‌توانند بزنند
اعصاب‌های ما هم آرام‌تر

با مترو

یکشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۸۹

بازی سرنوشت است
که در ایستگاه اتوبوس
هیچگاه
- از سر اتفاق -
هیچ آدم درست و حسابی‌ای
کنارم نمی‌نشیند

باید از این پس
با مترو سفر کنم

تقصیر دیوارهاست

شنبه, ۹ مرداد ۱۳۸۹

تقصیر دیوارهاست
که کارشان را
درست انجام نمی‌دهند
و تو هر روز
صدای مرا می‌شنوی

پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۸۹

واژه‌هایم را شستم… تو گم شدی!

چهارشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۹

جغرافیای هیچ چیز را نمی‌شناسیم و نیز جغرافیای هیچ کس را…

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۸۹

از تاریخ آموخته‌ایم که از تاریخ هیج نمی‌آموزیم و گذشته، چراغ راه آینده نیست، امید آینده است…

یکشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۸۸

موج‌ها بی‌قرار دریا را می‌پیمایند
به تو می‌رسند
آرام می‌شوند…