۷ شهریور ۱۳۸۹
۴ تومن میدادند مجوز ثبت نام مدرسه میگرفتند. مدرسه دولتی! تازه هر روز کلی هم برای رسیدن به مدرسه پیاده میرفتند. آخرش هم میشدند دکتر محمد قریب! جوانهای امروز چه؟ دبیرستانی که میشوند ماشین هفتاد – هشتاد میلیونی میخواهند برای رفتن به مدرسه – و لابد منظورش این بود که آخرش هم هیچی نمیشوند!
اینها را پیرمرد محترم راننده تاکسی میگفت…
نوشته شده در روزانه | بدون دیدگاه »
۹ مرداد ۱۳۸۹
تقصیر دیوارهاست
که کارشان را
درست انجام نمیدهند
و تو هر روز
صدای مرا میشنوی
نوشته شده در بدون ویرایش | ۱ دیدگاه »
۱۸ تیر ۱۳۸۹

ظاهرا اخیرا(؟) faceبوک عکسها را میگردد، چهرهها را تشخیص میدهد و در بار سمت راست کنار تبلیغات و suggestionها و… از شما هویت فرد را میپرسد تا او را در آن تصویر تگ کنید… ساده اما فوقالعاده!
نوشته شده در متفرقه | بدون دیدگاه »
۱۰ تیر ۱۳۸۹
واژههایم را شستم… تو گم شدی!
نوشته شده در بدون ویرایش | بدون دیدگاه »
۲ تیر ۱۳۸۹
جغرافیای هیچ چیز را نمیشناسیم و نیز جغرافیای هیچ کس را…
نوشته شده در بدون ویرایش | بدون دیدگاه »
۱۱ خرداد ۱۳۸۹
از تاریخ آموختهایم که از تاریخ هیج نمیآموزیم و گذشته، چراغ راه آینده نیست، امید آینده است…
نوشته شده در از اجتماع٬بدون ویرایش | بدون دیدگاه »
۱۱ فروردین ۱۳۸۹
نوشته شده در عکس | ۱ دیدگاه »