روز٬ روز آخر انتظار بود
پایان هرچه بود٬ آغاز هرچه هست.
راستش را که بخواهی
این اواخر که به خیالم باز میآیی
ناز میکنم٬ ناز.
به گمانم با عشق به تو٬
چون تو
قهر کردمام٬ قهر.
ـ حمید این پسره داره دل بسته میشه چطوری بپیچونم؟
خب یه روز که خونهتون مکان شد دعوتش کن و یه دوست دخترت که از تو خوشگلتره و عشوهش هم بیشتره هم دعوت کن. اون روز زیر پوستی بد اخلاقی میکنی دوستت مهربونی. می فهمی که، به دوستت بگو اگه راه داره یه بوسی هم بده٬ راه دوری نمیره. یه مدت بگذره عاشق دوستت میشه. بعد هم تو هم دوستت میتونید بپیچونیدش … هیچ کس حتی خودش برای به آدم سست٬ دل نمیسوزونه.
ـ خب اکه با دوستم دوست بشه منو بپیچونه چی؟
خب یه دوستی بیار که دوست پسر داره که اگه پیچوندت تو با دوستش دوست بشی.
حمید چطوری بفهمم یه نفر Invisible هست یا کلا نیست؟
- چندتا فحش طبقه دوم بده اگه که باشه جواب میده اگه جواب داد چندتا فحش دیگه هم بده و بگو فلان شده چرا قایم میشی. اگه هم جواب نداد بزن اشتباه فرستادی و با یه دو نقطه دی بفرست.
حمید دختره نمیتونم فحش بدم؟
خب بگو عزیزم دوست دارم دلم تنگ شده کاش بودی باهات حرف می زدم. اگه باشه که جواب می ده فقط حواست باشه چه جواب داد چه نداد حرفهای اولت رو تکذیب کنی.
یه عالمه چشم حسود
که کارشون دلسوزی بود
من بودم با تو
تو بودی با من
من بی نظم در نظام
تو بی وهم در اوهام
من بی ترس در افکار
تو بی نقص در انظار
من بودم با تو
تو بودی با من
با یه ابهام سرانجام
بزرگترین مشکل انقلاب ما این است که پسران جوان سستی را پرورش داد که مثلا برای کامنت پست وبلاگ دخترکی که حتی نمیداند زشت هست یا زیبا به جای اینکه بگوید “مزخرف بود” میگوید “خیلی زیبا بود منتظر پست جدیدت هستم”.
مرد باید سفت باشد و زن باید عمیقا سفتی مرد را احساس کند.
من وقتی دید ابزاری نسبت به زنها دارم فقط میتوانم آنها را بالش تصور کنم٬ مردهایی را دیدهام که میتوانند زنها را تندیس یا یک تابلوی نقاشی یا حتی خوشبو کننده تصور کنند. من واقعا برای زنها ارزش زیادی قائل میشم٬ من همیشه آنها را یک بالش پر قو با روکش ابریشمی گلدوزی شده تصور میکنم با اینکه خیلی از آنها به اندازه یک متکای سفت یا یک بالشتک روی مبل که به درد لم دادن و قلیون کشیدن هم نمیخورند٬ نمیارزیدند. با این حال من همیشه آنها را بالشی از پر قو که روکش ابریشمی گلدوزی شده دارد تصور میکنم. نمیدانم چطور این جماعت میتوانند من را بیزار از آنها تصور کنند منی که آنان را بالش پر قو با روکش ابریشمی گلدوزی شده تصور میکنم.