ژوئن « 1387 « Dog Day Afternoon

شما در حال مرور آرشیو شهریور ماه ۱۳۸۷ وبلاگ Dog Day Afternoon هستید.

جمعه، ۲۹ شهریور ماه ۱۳۸۷

تو از من گذشتی و من از زمان و زمان از تو.

پنجشنبه، ۲۸ شهریور ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ تو عقلت تکون خورد و ویار عاشق گرفتی و من هنوز با هوس عشق …

شنبه، ۲۳ شهریور ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ بازم که گل کاشتی روی گردنم.

سه شنبه، ۱۹ شهریور ماه ۱۳۸۷

الان ساعت ۶ بود.

دوشنبه، ۱۸ شهریور ماه ۱۳۸۷

باز خوبه که افسردگی آمپول نمی‌خواد تا برطرف بشه.

شنبه، ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۷

پوشه‌ای که برگه‌های وام تایید شده کادری‌ها توش بود رو روی میز گذاشت و بدون اینکه پشت میزش بشینه خم شد و از کشوی میزش مهر عدم حضور رو برداشت و قبل از اینکه برگه‌ی منو جوهری کنه زیر چشمی منو نگاه کرد تا ببینه که هنوز غرورم توی چشمام هست یا نه، مهر رو محکم رو کاغذ کوبید و کاغذ رو جلوی من لرزوند که یعنی خدا حافظ. خودش زودتر از من اتاق رو ترک کرد. هنوز پوشه‌ی وام روی میز بود، یه کم فکر کردم شاید هم ترسیدم، ولی مطمئنم اگه چندسال پیش بود مثلا وقتی که دبیرستانی بودم مکث نمی‌کردم.

روی به روی اولین سطل آشغال بیرون پادگان وایستادم. توی کیفم کاغذهایی که نبودن رو نگاه کردم و بعد پاره کردم و ریختم توی سطل لعنتی و بهش گفتم من هنوز حمیدم!

یکشنبه، ۱۰ شهریور ماه ۱۳۸۷

روز نهم خدمت

اصلا … گور بابای سربازی و نظام