اکتبر « 1385 « Dog Day Afternoon

شما در حال مرور آرشیو دی ماه ۱۳۸۵ وبلاگ Dog Day Afternoon هستید.

سه شنبه، ۱۹ دی ماه ۱۳۸۵

از اینکه تو عشقم نیستی ناراحت نیستم از اینکه خودم دیگه عاشق نیستم، ناراحتم.

یکشنبه، ۱۷ دی ماه ۱۳۸۵

زدن هزاران گره برای گرم شدن…

چطوری تمومش کنم خوبه؟ یه جوری که وسطاش هم بگم سه تا از گره های شال گردنم رو خودم زدم.

پنجشنبه، ۱۴ دی ماه ۱۳۸۵

تو اوج سن لات بازی مون چه رکبی خوردیم …

 دیگه در هیچ ضمینه ای ادعایی ندارم.

دوشنبه، ۱۱ دی ماه ۱۳۸۵

بازی زمستانی

[Ctrl+c _ Ctrl+v]

بازی رو سلمان شروع کرد: بازی ساده هست: کسی شروع می کنه و ۵ نکته از چیزهایی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصیت او نمی‌دونند می‌نویسه و در آخرش هم ۵ نفر را معرفی می‌کنه. اون ۵ نفر هم به همین ترتیب ۵ نکته از چیزهایی که کمتر کسی در مورد شخصیت اون‌ها می‌دونه را می‌نویسند و هر کدوم ۵ نفر دیگه را معرفی می‌کنند و همین جوری ادامه پیدا می‌کنه.

توی این دوران بی پستی شدیدا از این بازی‌ها اسقبال می‌کنم. ممنونم از کاوه که منو آورد تو بازی.

۱٫ خیلی فضولم… یه بار که بچه بودم دستم رو پاره کردم تا ببینم خدا زیر پوستم چی گذاشته.

۲٫ بزرگترین دروغی که می‌گم اینه که من آدم صادقی هستم.

۳٫ توی جمع‌های خانوادگی بداخلاق و تنبل هستم و تو جمع دوستان پر انرژی و خنده‌رو. برای همین تفاوت هیچ تقارنی بین این دو به وجود نمی‌یاد.

۴٫ من هم احساساتی هستم…خیلی. خجالتی هم هستم. همیشه از ابراز احساساتم خجالت می‌کشم. و تنها نصیحتی که برای فرزند(ان)م کنار گذاشتم اینه که از احساسات‌شون خجالت نکشند.

۵٫ همیشه فکر می کنم یکی از بلاگم عاشقم میشه، بعد سوار اسب سفیدش میشه و میاد تا منو پیدا کنه.

….

خیلی هم سخت نبود ولی انتخاب پنج نفر بعدی خیلی سخته. من  green girl، یه بوسه کوچو، حرف زیادی، سگ صغیر، نونا رو دعوت می کنم.

شنبه، ۲ دی ماه ۱۳۸۵

[۱]

[۲]

[۳]

….

دوست داشتن رو به میشه به هزار مدل گفت.

…. ولی چه فایده. اونی که باید بفهمه نمی فهمه.