جمعه، ۳۱ شهریور ماه ۱۳۸۵
گفته بودم جمعه هفته ی پیش روز خوبی برای دربند رفتنه، البته هنوز هم دیر نشده. [+] & [+]
چند وقته که هیچ چیز نتونسته هیجان زدم کنه. حتی تو!
چهارشنبه، ۲۹ شهریور ماه ۱۳۸۵
این کوچهی علیچپ کدوم ور بود؟ این کوچهها چرا همه بنبستن! قدیمااینجاها همش باغ بود، یادمه توی یه چشم به هم زدن خودمونو میرسوندیمکوچهی علیچپ.
دوشنبه، ۲۷ شهریور ماه ۱۳۸۵
ببخشید خانوم میشه یه کم به من اعتمادبهنفس بدین، آخه میخوام برم رو مختون.
یکشنبه، ۲۶ شهریور ماه ۱۳۸۵
وقتی از شعر سر در نمی آری، به همه ی شاعرها احترام بذار.
پنجشنبه، ۲۳ شهریور ماه ۱۳۸۵
فردا روز خوبی برای دربند رفتنه.
دوشنبه، ۲۰ شهریور ماه ۱۳۸۵
متوجه شدید دخترای تهرونی بد اخلاق تر شدند! من که دیر به دیر می بینمشون متوجه شدم.
پنجشنبه، ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۵
همیشه دوست داشتم یه خواهر داشتم که اذیتش کنم، حرصش بدم، براش محدودیت بذارم گاهی هم تو سرش بزنم.
اون هم برام دل بسوزونه، نگرانم بشه،فداکاری کنه و صبحها برام چایی بریزه.
فکر می کنم خواهرم شانس آورد!
دوشنبه، ۱۳ شهریور ماه ۱۳۸۵
در انتخاب هیچ فلسفهای وجود ندارد.
… ببخشید سکه دارید
پنجشنبه، ۹ شهریور ماه ۱۳۸۵
وقتی نمی تونی انتخاب کنی، سعی کن جوری باشی که انتخابت کنند.
سه شنبه، ۷ شهریور ماه ۱۳۸۵
ببینم برای تشکیل مثلث عشقی باید حتما" دو راس پسر داشته باشیم؟
پ.ن: دو ضلع رو دارم فقط زاویه بین شون رو می خوام.