مارس « 1385 « Dog Day Afternoon

شما در حال مرور آرشیو خرداد ماه ۱۳۸۵ وبلاگ Dog Day Afternoon هستید.

شنبه، ۲۷ خرداد ماه ۱۳۸۵

مسابقات پایان ترم داره به اوج حساسیت خودش می‌رسه. با توجه به قدرت تمامی دروس اصلا" نمی‌شه پیش‌بینی کرد که کدوم واحد‌ها جواز حضور در ترم بعد را کسب می‌کنند.

پ.ن: آنفلانزای لعنتی، تمام برنامه‌ریزی‌هایی که اول ترم برای شب امتحان کرده بوده رو به هم ریختی. منظورم اینکه احتمالا" طراحی الگوریتم پر!

پنجشنبه، ۲۵ خرداد ماه ۱۳۸۵

مرد برتر از زن آمد پدید.

سه شنبه، ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۵

نمی‌دونم می‌شه گفت گل تو گلدون زندونیه؟

تو گلی و من گلدون!

یکشنبه، ۲۱ خرداد ماه ۱۳۸۵

پشه "ویز ویز" می‌کنه. پشه نیش می‌زنه. پشه"ویز ویز" می‌کنه بعد نیش میزنه بعد دوباره "ویز ویز" می‌کنه.جای نیش پشه می‌خاره. پشه "ویز ویز" می‌کنه نمی‌ذاره بخوابی. پشه "ویز ویز" می‌کنه. پشه نیش می‌زنه و "ویز ویز" می‌کنه. شبا پشه‌ها "ویز ویز" می‌کنند. بعد از"ویز ویز" نیش می‌زنند. پشه نیش می‌زنه. پشه "ویز ویز " هم می‌کنه….

یه پشه می‌تونه آدومو دیونه کنه!

جمعه، ۱۹ خرداد ماه ۱۳۸۵

چند وقته که فال فروش های هراز نیستند.

…حس خوبه تصور اینکه اونا هم فصل امتحانات دارند.

سه شنبه، ۱۶ خرداد ماه ۱۳۸۵

اخه الاغ، اگه دوستت داشتم که بهت می‌گفتم!

شنبه، ۱۳ خرداد ماه ۱۳۸۵

آخه چی بگم.

بعضی از این استاد با آدم درس برمی‌دارند و آخر ترم مشکل برای ما درست می‌کنند.

سه شنبه، ۹ خرداد ماه ۱۳۸۵

خدا به آدما گوش داد که دست تو دماغشون نکنند.

 گوشت با منه؟

یکشنبه، ۷ خرداد ماه ۱۳۸۵

چرا بارون نیآومد؟

شنبه، ۶ خرداد ماه ۱۳۸۵

هر چی نگاه می‌کنم توهینی نمی‌بینم! توی اون صفحه اون همه سوسک و قورباغه فارسی حرف زدن حالا یه سوسکه به خاطر اینکه زبون سوسکی خیلی سخته، رفته یه زبون دیگه یاد گرفته. درک این موضوع که اون سوسکه بتونه این همه جنجال درست کنه برام سخته.
آقای نیستانی عزیز، فکر می‌کنم شما به تنهایی باید چوب جُک‌های ترکی ساخته شده رو  بخوری تا حواستو جمع کنی.
دلمون خوشه که توی ایران یکپارچه داریم زندگی می‌کنیم. اون از مرزهای شرقی که خیلی‌هاشون فکر می‌کنند جزء‌ی از افغانستان‌اند. اون از کردها که هر چند وقت یک بار ساز جدایی کوک می‌کنند و حالا هم ترک‌ها!
ما هم باید حواسمون رو جمع کنیم که تلنگری نزنیم.  اصلا" حالا که اینجوری شد به احمدی‌نژاد می‌گم سفر استانی به هیچ یک از استان‌های ترک زبان نداشته باشه… البته فکر می‌کنم اون چاقال توی اولین فرصت می‌ره تبریز.

سه شنبه، ۲ خرداد ماه ۱۳۸۵

شب انقدر خونه منو خوردی و سنگین شدی که صبح نتونستی از دستم فرار کنی!