دسامبر « 1384 « Dog Day Afternoon

شما در حال مرور آرشیو اسفند ماه ۱۳۸۴ وبلاگ Dog Day Afternoon هستید.

شنبه، ۲۷ اسفند ماه ۱۳۸۴

کلاغه میگه قار قار                                      بهار میاد دوباره!

بازم معرفت کلاغه رو عشق است. بلبل که رفت پیش گل، ما رو فراموش کرد.

بیا کلاغه؛ این یه تیکه پنیر هم مژدگانی، مراقب باش روباه ِ گولت نزنه.

پنجشنبه، ۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۴

فکر کردی پست جدید نوشتم، نخیرم الکی پینگ کردم.
حالا هر چی از دهنت در میاد ‌بگو!

سه شنبه، ۲۳ اسفند ماه ۱۳۸۴

می‌شه یه کم با احساساتم بازی کنی؟
اخه انقدر بی قراری می‌کنه که خواب از چشم‌هام گرفته!

…لطفا با احساساتم بازی کن شاید آروم بگیره.

دوشنبه، ۲۲ اسفند ماه ۱۳۸۴

این هاپو توی دانشگاه ما به دنیا آمده، دوست خودمه…یعنی بود بعد از یک ماه که رفتم دانشگاه خبر مرگش رو شنیدم.
تقصیر مامانش بود دیگه… هیچ وقت شیر نداشت. تقصیر باباش هم بود، اصلا معلوم نبود کجاست… کارش کرده بود و رفته بود. خب مامانه هم زیاد تقصیر نداشت. اونا که تنظیم خانواده پاس نمی‌کنند ولی باز نباید این همه نسبت به فرزندان بی‌تفاوت بود. بیچاره‌ها ۶ تا خواهر برادر بودن که همه مردن. این با من دوست بود از همه آروم‌تر بود یه کم خجالتی بود ولی حرف گوش‌کن بود. البته هنوز زبون ما رو خوب یاد نگرفته بود نیم ساعت طول کشید حالیش کنم چطوری بشینه که ازش عکس بگیرم.
روحشون شاد

شنبه، ۲۰ اسفند ماه ۱۳۸۴

این استاد طراحی الگوریتم خوبه؟

ـ آره خیلی خوبه.

حضور غیاب می‌کنه؟

ـ آره، خیلی جدی.

…خب کجاش خوبه؟

چهارشنبه، ۱۷ اسفند ماه ۱۳۸۴

و تو آنچنان از من دوری که شهوتم با تو سخن می‌گوید و تو با عشوه پاسخش می‌گویی.

دوشنبه، ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۴

هنوز به اون یه نفر احتیاج دارم.

شنبه، ۱۳ اسفند ماه ۱۳۸۴

تنهایی را روست دارم ولی …هیچ کس تنهایی‌اش را با من قسمت نمی‌کند!

پنجشنبه، ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۴

مامان می خوام زن بگیرم.
_من دستم بندِ به بابات بگو!

…مامان فراموشش کن

سه شنبه، ۹ اسفند ماه ۱۳۸۴

هی الان بهترین شرایط روحی برای اینکه عاشقم بشی دارم!

دوشنبه، ۸ اسفند ماه ۱۳۸۴

زندگی

زندگی

پنجشنبه، ۴ اسفند ماه ۱۳۸۴

می‌شه، لطفاً.

_ بعله، حتماً.

متشکرم…فعلاً.

برو … نوبت ما هم می‌شه… بعداً.

چهارشنبه، ۳ اسفند ماه ۱۳۸۴

نمره چرک کف دسته!