کلاغه میگه قار قار بهار میاد دوباره!
بازم معرفت کلاغه رو عشق است. بلبل که رفت پیش گل، ما رو فراموش کرد.
بیا کلاغه؛ این یه تیکه پنیر هم مژدگانی، مراقب باش روباه ِ گولت نزنه.
کلاغه میگه قار قار بهار میاد دوباره!
بازم معرفت کلاغه رو عشق است. بلبل که رفت پیش گل، ما رو فراموش کرد.
بیا کلاغه؛ این یه تیکه پنیر هم مژدگانی، مراقب باش روباه ِ گولت نزنه.
فکر کردی پست جدید نوشتم، نخیرم الکی پینگ کردم.
حالا هر چی از دهنت در میاد بگو!
میشه یه کم با احساساتم بازی کنی؟
اخه انقدر بی قراری میکنه که خواب از چشمهام گرفته!
…لطفا با احساساتم بازی کن شاید آروم بگیره.
این هاپو توی دانشگاه ما به دنیا آمده، دوست خودمه…یعنی بود بعد از یک ماه که رفتم دانشگاه خبر مرگش رو شنیدم.
تقصیر مامانش بود دیگه… هیچ وقت شیر نداشت. تقصیر باباش هم بود، اصلا معلوم نبود کجاست… کارش کرده بود و رفته بود. خب مامانه هم زیاد تقصیر نداشت. اونا که تنظیم خانواده پاس نمیکنند ولی باز نباید این همه نسبت به فرزندان بیتفاوت بود. بیچارهها ۶ تا خواهر برادر بودن که همه مردن. این با من دوست بود از همه آرومتر بود یه کم خجالتی بود ولی حرف گوشکن بود. البته هنوز زبون ما رو خوب یاد نگرفته بود نیم ساعت طول کشید حالیش کنم چطوری بشینه که ازش عکس بگیرم.
روحشون شاد

این استاد طراحی الگوریتم خوبه؟
ـ آره خیلی خوبه.
حضور غیاب میکنه؟
ـ آره، خیلی جدی.
…خب کجاش خوبه؟
و تو آنچنان از من دوری که شهوتم با تو سخن میگوید و تو با عشوه پاسخش میگویی.