شنبه، ۲۸ آبان ماه ۱۳۸۴
همواره تو زمانی دارم سیر میکنم که ازم خیلی دوره. یا از اون گذشتم یا قراره به اون برسم.
یا به فکر کسی هستم که میباید میبودم ولی نبودم. یا به فکر کسی که دوست دارم باشم، میتونم باشم و باید باشم. و از این حلقه هم خارج نیشم. چون اون چیزی که نتونستم رو دوست ندارم و بایدم نباید شده.
باید یاد بگیرم که گاهی در لحظه زندگی کنم.
سه شنبه، ۲۴ آبان ماه ۱۳۸۴
نمیخوام فراموش بشم و فراموش کنم فراموش کنندههامو.
شنبه، ۲۱ آبان ماه ۱۳۸۴
تو منو دوست داشته باش من هم قول میدم تو رو دوست داشته باشم.
پنجشنبه، ۱۹ آبان ماه ۱۳۸۴
دلم، برای اون دلم که برای هیچی تنگ نمیشد، تنگ شده. من دلم رو یه جایی دور از خودم گم کردم.
پ.ن: چند روزه دیگه از این حسه لعنتی راحت میشم.
پ.ن: پ.ن، رو خیلی دوست دارم.
دوشنبه، ۱۶ آبان ماه ۱۳۸۴
اولین باری که با اتوبوس مسافرت میکردم با خودم گفتم خوبی این سفرهای زیاد اینه که با سینمای ایران بیشتر آشنا میشم.
از اون وقت تا حالا توی تمام دفعات فیلم شاخه گلی برای عروس پخش شد. فکر کنم تا آخر ترم یه دستهگل گنده برای عروس خانوم داشته باشم.
پ.ن: این پست مربوط به چند روزه قبل بود.
پ.ن۲: شکست پل پیروزیه حالا استقلال پل نداره.
چهارشنبه، ۱۱ آبان ماه ۱۳۸۴
سه شنبه، ۱۰ آبان ماه ۱۳۸۴
دوست داشتن فاصلهای است بین عشق و نفرت.
من به اخر این فاصله رسیدم، تو کجایی؟!!
یکشنبه، ۸ آبان ماه ۱۳۸۴
سخته دورت شلوغ باشه و احساس تنهایی داشته باشی. ولی چه لذتی داره وقتی کسی نباشه و احساس تنهایی نکنی.