می « 1384 « Dog Day Afternoon

شما در حال مرور آرشیو مرداد ماه ۱۳۸۴ وبلاگ Dog Day Afternoon هستید.

جمعه، ۲۸ مرداد ماه ۱۳۸۴

روز پدر هم مبارک.

ببینم روز فرزند دوم خانواده نداریم.

چهارشنبه، ۲۶ مرداد ماه ۱۳۸۴

از ۱۳ رد شدم.

فردا هم بدون اینکه خیس بشم باید از رودخونه رد بشم.

دوشنبه، ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۴

علم هرمینوتیک

اگه تونستی یه جمله بگی که فقط بشه  یه برداشتُ ازش کرد.

جمعه، ۲۱ مرداد ماه ۱۳۸۴

بارون ‌با رنگین‌کمون

خیلی وقت بود که رنگین‌کمون توی آسمون ندیده بودم.
چقدر قشنگ‌تر از نقاشی‌های بچه‌ها بود واقعی واقعی بود نه خیالی. یاد خاله سارا و خاله نرگس افتادم.

دوشنبه، ۱۷ مرداد ماه ۱۳۸۴

مشکل خوشگل

چشم‌پزشکی ساعت ۶

بشن پشت دستگاه و پلک هم نزن….

(بعد از چند بار تلاش)یه مشکلی هست…

(با عصبانیت بخونید) لطفا موهاتو از جلوی چشمت بزن کنار.

دکتره کلا مشکل داشت. همه چیزو از دید مشکل می‌دید. بعد از معاینه می‌گه یه مشکلی هست. من می‌گن بگید طاقتشو دارم. میگه نمره‌ی چشم‌هات ۱ شماره کم شده!!!

شنبه، ۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۴

شکار

تا حالا مگسُ تو هوا با جاروبرقی گرفتی؟!!!

سه شنبه، ۱۱ مرداد ماه ۱۳۸۴

گفتگوی تمدن‌ها

یکشنبه، ۹ مرداد ماه ۱۳۸۴

وقتی امتحان داری، وقتی سرت شلوغه; هزارتا برنامه برات جور می‌شه، هزارتا فکر نو و خلالقیت. من مطمئنم که نیوتن داشته برای امتحاناتش زیر درخت درس می‌خونده که سیب خود تو سرش.
حالا امتحان که تموم می‌شه چی، هیچی.

جمعه، ۷ مرداد ماه ۱۳۸۴

آبشار کندوکان

حسابی برنزه شدم. بعد مدت‌ها دوباره عکاسی کردم. با یه زنبوره هم دوست شدم. تازه یه عالمه خون ازم رفت.

شنبه، ۱ مرداد ماه ۱۳۸۴

شب یکشنبه، اول مرداد ۸شوال ساعت ۹:۱۰ ، بیمارستان شهدای تجریش، حمید به دنیا آومد.
وزن ۳٫۱۵۰kg، قد۵۰، دور سر۳۴، دور سینه۳۳
همیشه این موقع از سال اینارو از دفتر یادداشت‌های بابام می‌خونم(البته یواشکی).با یه عالمه اطلاعات دیگه:
حمید ۱۸ روزه اولین سفرشو به شیراز رفت…
حمید ۴ماهگی، ۷کیلو…
حمید ۵ ماهگی نشت…
حمید ۵/۵ ماهگی شروع به حرکت سینه خیز…
حمید ۶ ماهگی ۹کیلو گرم…
حمید ۷ ماهگی اولین دندونه پایین…
.
.
.
نمی‌دونم چرا با خوندن اینا ذوق می‌کنم. تازه اون موقع‌ها یه عالمه آمپول هم زدم.