فرشتهی سمت چپ
یه فرشتهی سمت چپ هست که هر کار بد انجام بدیم تو دفترش مینویسه.
یه فرشتهی سمت چپ دیگه هم هست که، چیزایی که می بینه نمینویسه، میکشه.
از این به بعد اینجا استریپها و کاریکاتورهای این فرشته رو در کنار کارهای من خواهید دید.
یه فرشتهی سمت چپ هست که هر کار بد انجام بدیم تو دفترش مینویسه.
یه فرشتهی سمت چپ دیگه هم هست که، چیزایی که می بینه نمینویسه، میکشه.
از این به بعد اینجا استریپها و کاریکاتورهای این فرشته رو در کنار کارهای من خواهید دید.
میدونید چرا فیلها نمیرن سربازی؟
نمیرن سربازی چون کف پاشون صافه!
میخوام گذشتم رو برای آیندم بسازم. نه اینکه گذشته رو به خاطر آینده خراب کنم. ضمن اینکه زمان حال هم وجود نداره. حال، حالا بود که گذشت.
مدتها از وقتم را صرف پدیدهای میکنم که در اطرافم کشف کردم.
کاش پنجره اتاقم رو به طبیعت باز میشد.
هیچکس نمیدونست چرا پسر کوچولو هر روز صبح قبل از هر کاری یه لیوان آب توی حوض ماهیها میریزه.
ولی پسر کوچولو میدونست که گربه بدجنسه هر روز از آب حوض میخورد تا آب حوض تموم بشه و ماهیهای پسر کوچولو رو بخوره.
بعضی وقتها یه نفری رو میبینی و خوشت میآد و میگی: “ببخشید من قبلا شما رو جایی ندیدم؟”
ولی بعضی وقتها یه نفری رو میبینی و فکر میکنی که خوشت آمده ولی خوشت نیآمده که، قبلا جایی دیدیش. ولی وقتی که یه گوشهی قلبتو برای آون کنار گذاشته باشی دیگه دیر شده.
من نمی دونم قلبم انعطاف زیادی داره و برای همه جا داره. یا اینکه آدم هایی که تو قلبم هستن جا کم می گیرند.
دقت کردید که چند وقته نور ماه زیاد تر شده٬ فکر کنم یکی که یدونه است٬ باتریهای ماه رو عوض کرده.
این چند شب با اینکه خیلی خسته بودم٬ خوابم نمیبرد. ماه و ستارهها رو نگاه میکردم. شاید یه ستاره منو از آسمون ببینه و بگه٬ آره این همون آدمه منه٬ همونی که اینهمه شب دنبالش بودم.
راستی شده شبها به صداها دقت کنید. اوایل صدای گربهها میاد٬ بعد صدای اذان٬ بعد صدای جارو کردن رفتگر و جالب اینکه صدای جیکجیک گنجشکها زود از طلوع خورشد و قبل از صدای ماشینها شنیده میشه. نمیدونم شاید من اشتباه شنیدم.
این صحنه رو خوب تصور کنید:
یه حوض خیلی بزرگ که کنار این حوض یه عالمه مرغابی زندانی، زندگی می کنند. مرغابیهای بیحوصلهای که منتظر رد شدن یه حشره بدبخت اند که تا مجازات حشره بودنشون رو اجرا کنند. حالا این وسط یه پسر کوچولو که قیافیهی خیلی مهربونی هم داره و از فرط بیکاره چیپس داره میخوره میاد کنار نردههای حوض٬ بعد دونه دونه چیپسها رو در میاره و دستشو دراز میکنه جلوی اردکها و اردکهایی که حال شکار ندارند میان کنار نرده و گردنشون رو تا جایی که امکان داره دراز میکنند تا در رقابت با هم سلولیاشون در تصاحب چیپس موفق باشند. و درست لحظهای که دارن موفق میشن پسر بچه چیپسو بر میگردونه و خودش میخوره!!!
این حرکت تا تموم شدن تمام چیپس ها ادامه پیدا کرد و حسرت خوردن یه چیپس موند به دل اردکها و اون موقع حتما اون پسر بچه تو دلش می گفت: هان؛ اردکها بکشید جور آدم نبودنتونو.
این بچه احتما یکی از اون بچههایی که ما این چند روزه سعی در اجرایی جشوارهای برای خوشحال کردنشونو داریم.
بلاخره باید یه فرقی بین ما که بچه بودیم و کلاهقرمزی و پسر خاله و میومیو عوض میشه رو نگاه میکردیم و اونا که چیه و چرا و دیجیمن نگاه میکنند باشه دیگه!
ولی خودمونیم چه حالی می داد حرص دادنه اردک ها!
اگه که فکرمی کنی یه نفرهمش دنبالته و می خواد تو رو بکشه. یا اینکه٬ الان اسمت سمیراست و ۲۰ سالته و پشت کنکوری هستی وچند لحظه ی بعد نازنین هستی و بیست وچهار سالته و دانشجویی هنر. یا اینکه٬ فکر می کنی که یه نفر رو هنگام رانندگی زیر گرفتی و کشتی در حالی که رانندگی بلد نیستی و حتی ماشین هم نداری ویا اینکه مدام با یه شخص که وجود خارجی نداره صحبت می کنید ویا ….
اگه همچین حالاتی رو داشته باشی حتما یه بیمار اسکیزوفرنی هستی و باید بری پیش یه دکتر که احتمالا مهربونه. دکتری که حتما سعی می کنه به تو ثابت کنه تو یه نفر هستی و همه ی ذهنیات قبلیت دروغه و به تو یه ذهنیت جدید می ده. بعد بهت یه کاغذ سفید میده و میگه که سعی کنی که حالت درونیت رو نقاشی کنی.
اینارو گفتم که بگم جدیدا فرهنگسرای اشراق از این نقاشی ها یه نمایشگاه دیدنی برپا کرده. نمایشگاهی که درک کردن نقاشی هاش مهمتر از دیدنشه.
نقاشی های کودکانه ای که می تونستند تمام حالات درونی یه آدم که قبل از این نمایشگاه برای من یه مقصر بودن نه یه بیمار، بیان کنه. نقاشی های پر احساسی که می تونستند هر چهار نوع هیجان رو یک جا در بینده ایجاد کنه. غم، شادی، ترس و عصبانیت. و با یک حس ترحم نسبت به این بیماران در آخر نمایشگاه. نقاشی هایی که می تونستند به دکتر مهربون ثابت که که این شخصیت ها وجود دارند و این ذهنیت ها دورغی نیستن. نقاشی هایی که می تونستند دنیای خیالی خالقشون رو ثابت کنند.نقاشی هایی که می تونستند ثابت کنند نیازی نیست با پاک کرده گذشته، آینده ای در دنیای بی خیال به اونا اهدا کنیم.
داشت یادم می رفت که بگم٬ این نقاشی ها می تونستند ثابت کنند که نقاشی قوی تر از موسیقی می تونه حس آدم ها رو بیان کنه.
البته تا دوازدهم این ماه وقت دارین از این نمایشگاه دیدن کنید. حداقل برای آشنایی با این نوع بیماری ها مفیده.
میگم خیال پرداز باش ولی خب نه اینقدر.
توی روز های شنبه و یکشنبه هم جشواره بزرگداشت هانس کریستین اندرسن دانمارکی پدر داستان نویسی کودکان، داستان هایی مثله جوجه اردک زشت، آدم برفی، پری دریایی، دختر کبریت فروش و … هم توی همون فرهنگسرا توسط گروه هنری ایرسا برگزار میشه که می تونید از این جشواره هم دیدن کنید البته اکه سنتون کمتر از ۱۰ سال باشه بیشترین لذت رو از این جشواره می برید. این دومین بزرگداشتیه که توی ایران از این داستان نویس بزرگ٬ توی دویستمین سال تولدش برگزار میشه که اولیش توسط خانه هنرمندان و شورای کتاب ۱۵ فروردین ماه بر گزار شد.
کبوترهایی که هر سال توی بالکن خونمون لونه می ساختن هنوز نیومدن.
نکنه اتفاقی براشون افتاده باشه.
خوشحالم که از این به بعد توی آشوبی که کاوه به پا کرده٬ من هم هستم.
و ممنونم.
ممنونم از اینکه
بی دخیل و منت
آشیان و تختم شدی .
شادم در سایه ی هنرهایت٬
و شرمم از ناتوانی سپاس خویش.
اگر خیال پردازی٬ داخل شو
اگر خیال پردازی٬ اگر پر از آرزویی ….
اگر پر از امیدی….
بیا و کنار آتش من بشین
داخل شو٬ داخل شو.
….