Dog Day Afternoon

کلی موی زائد داشت. باور کنید وقتی می‌گویم کلی یعنی دقیقا کلی. هر چیز زائد رو می‌شه تحمل کرد جز موی زائد، اون هم برای دختری به خوشکلی اون. به هر حال کار از کار گذشته بود و من نمی‌تونستم دل یه دختری به خوشکلی اون که کلی موی زائد داشت رو بشکونم. اصلا چی می تونستم بگم، بگم:«عزیزم، ما نمی تونیم دیگه ادامه بدیم چون موهای روی بازوی تو از موهای روی بازوی من کلفتره». احتمالا اون هم صورتش سرخ می‌شد و چشماش گرد و حتما هم می‌گفت:«مگه روز اول کور بودی». و حتا ممکن بود بزنه تو گوشم و من هم می‌رفتم و دیگه پشت سرم هم نگاه نمی‌کردم البته می‌تونستم وایستم و یه یحث مزخرف رو شروع کنم، حتا می‌تونستم ثابت کنم روزای اول اونا اونجاها نبودن و من اصلا کور نیستم ولی می‌دونید چون می‌خواستم هر چه زودتر یه دختر خوشکل که کلی موی اضافه داره از زندگیم بره بیرون، می‌ذاشتم می‌رفتم. احتمالا بعد از یه هفته اون زنگ می‌زد و گریه می‌کرد و می‌گفت که حاضر به خاطر من کاری کنه که من هرگز دیگه هیچ موی زائدی نبینم. وای خدای من تازه قضیه بغرنج‌تر می‌شد. به هر حال من کار دیگه نمی تونستم بکنم جز اینکه وقتی زیر دوش هستم دعا کنم جریانی پیش بیاد که اون خودش دل بکنه بره. خب تنها کاری که می تونستم بکنم همین بود بهترین جا برای این که می‌تونستم دعا کنم که یه دختر خوشکل که کلی موی زائد داره از زندگیم بره بیرون زیر دوش بود. به هر حال بهتر از این بود که یه دختر خوشکل که کلی موی زائد داره دلش از دست آدم بشکنه.