Dog Day Afternoon

من اولین باری که احساس بلوغ کردم وقتی بود که توانستم با تیروکمان سنگی‌ام یک گنجشک را در هوا بزنم. درست در سینه‌اش خورده‌ بود. تاوان بلوغم مرگ گنجشک بود. آن روز جیر تیروکمانم قرمز بود.

حال بالغ شدم٬ سنگی در سینه در کمان آغوشم و منتظر پروازت بر لبانم. امروز همه چیز قرمز بود.