
شب یکشنبه، اول مرداد ۸شوال ساعت ۹:۱۰ ، بیمارستان شهدای تجریش، حمید به دنیا آومد.
وزن ۳٫۱۵۰kg، قد۵۰، دور سر۳۴، دور سینه۳۳
همیشه این موقع از سال اینارو از دفتر یادداشتهای بابام میخونم(البته یواشکی).با یه عالمه اطلاعات دیگه:
حمید ۱۸ روزه اولین سفرشو به شیراز رفت…
حمید ۴ماهگی، ۷کیلو…
حمید ۵ ماهگی نشت…
حمید ۵/۵ ماهگی شروع به حرکت سینه خیز…
حمید ۶ ماهگی ۹کیلو گرم…
حمید ۷ ماهگی اولین دندونه پایین…
.
.
.
نمیدونم چرا با خوندن اینا ذوق میکنم. تازه اون موقعها یه عالمه آمپول هم زدم.
تولدت مبارک آقا حمید .
یک سال بزرگ تر شدی …
سلام
تولدتون رو تبریک میگم
امیدوارم همیشه در خوشیهای زندگی غرق باشین
با سلام؛
مرتیکه خجالت نمیکشی؟ بجای اینکه تولد بگیری کیک بدی بخوریم و… عکس کف پاتو به رخ میکشی؟!
چقدر هم درازه! بیخودی نیست الان پات قد یه قبر بچه شده
راستی اون قسمت دختر/پسر درست علامت خورده؟!
حمید جون تولدت مبارک. راستی یه کیک بده تا از اون هدیه هایی که برای کاوه آوردم برای تو هم بیارم.
تولدت مبارک
منم از اینا دارم .فقط رنگ جوهرش آبیه.
حمید جون
تولدت مبارک
نی نی خوشگلی بودی حتما؛
مبارک دیگه….حرفی نیست…
خییلی اتفاقی خوندم با این که دیره ولی خیلی خوب نوشتی
صدسال زنده باشی آقا حمید کوچولو اسمت خیلی قشنگه
خیلی باهال نوشتی
دمت گرم واسه وبلاگت
کاوه از سنندج
این قدر زن زلیل نباش چیه مثل این که مردی
bayad zogh koni
to in oun roz be donya omadi o ye hediye ye elahi bodi base babat, …. ziadi daram mesle in mohajabe ha harf mizanam :S
anyway
Emroz tavalodameee
vali man az in karta nadaram