عزیزم٬ تو مو میبینی و من پشم هم حسابت نمیکنم.
نوشته شده در پنجشنبه، ۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۸:۵۰ ب.ظ در دستهي عزیزم. شما ميتوانيد نظرات اين نوشته را بوسيله feed (خوراک RSS 2.0) دنبال کنید. شما ميتوانيد نظر بنويسيد اما نميتوانيد بازتاب بفرستيد.
طفلک این عزیزمه توعزیزمه ن باز وضش بیتره!!!
عجب
] چه احترامیییییییی
چه احترامیییییی
راستی یادم رفت بگم من معمولا نمی بینم حالا چه مو چه پشم.
حمید نکنه لپ تاپ خریدی؟؟؟
آره ؟؟؟
خب محتملا حکمتی دارهنه ارادت کسی بالاست نه کسی کم لطفهرسم زمونه ست!به هر حال با قانونای فیزیک نمی شه ثابتش کرد!چرت گفتم نه؟؟
تو که این "عزیز"ت رو با خاک یکسان کردی!
عقش رو ببین چه می کنه…پشم ریزونای پاییز کی چشم برات می شینه . . . هویجوری
واقعا؟؟یعنی منم این همه به زندگی فشار میارم؟آیا؟ایول!اصن بم نمیادمهم اینه که اصن اون نیمی فهمهچه توفیری داره؟دمت گرم درس ت خوبه انگاری که!
کاره عاقلانه ای می کنی
طفلک این عزیزمه تو
عزیزمه ن باز وضش بیتره!!!
عجب
] چه احترامیییییییی
چه احترامیییییی
راستی یادم رفت بگم من معمولا نمی بینم حالا چه مو چه پشم.
حمید نکنه لپ تاپ خریدی؟؟؟
آره ؟؟؟
خب محتملا حکمتی داره
نه ارادت کسی بالاست نه کسی کم لطفه
رسم زمونه ست!
به هر حال با قانونای فیزیک نمی شه ثابتش کرد!
چرت گفتم نه؟؟
تو که این "عزیز"ت رو با خاک یکسان کردی!
پشم ریزونای پاییز کی چشم برات می شینه . . . هویجوری
واقعا؟؟
یعنی منم این همه به زندگی فشار میارم؟آیا؟
ایول!اصن بم نمیاد
مهم اینه که اصن اون نیمی فهمه
چه توفیری داره؟
دمت گرم درس ت خوبه انگاری که!
کاره عاقلانه ای می کنی