Dog Day Afternoon
پنجشنبه، ۳ بهمن ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬اگه تو هم از یه سوراخ این قدری‌ت یه بچه‌ی اون قدری درآوردی من خودم بهشت رو میذارم زیر پات.

چهارشنبه، ۲ بهمن ماه ۱۳۸۷

خدایا٬ چیزی برایم بفرست که دوستش بدارم. دختر هم نبود اشکال ندارد.

سه شنبه، ۱ بهمن ماه ۱۳۸۷

ـ حمید باید پروژه‌مون رو روی سی دی بعد امتحان تحویل بدیم اصلا هم وقت اضافه نمیده. چی کار کنم؟
ببین برای امتحانت خوب بخون توی برگت هم خوب و تمیز بنویس روز امتحان هم یه مشت فایل چرند رو زیپ کن و اسم‌شو اسم پروژه‌ات بذار بعد فایل زیپ رو توی نوت‌پد باز کن و یه سری از بایت‌های اول رو پاک کن و سیو کن. حالا فایل‌ت باز نمیشه. اگه استادتون وقت داشته باشه پروژه‌ها رو نگاه کنه که این احتمال رو میده که فایل موقع رایت خراب شده اگه حوصله داشته باشه که خبر می‌ده فایل رو دوباره بیاری تو هم توی این فرصت پروژه رو جور کردی. اگه هم حوصله نداشته باشه بر اساسه برگت یه نمره به پروژت می‌ده (که معمولا استادا این جوری هستن) اگه آدم بیشعوری باشه و هیچی نمره نداده باشه به هر حال تو یه مدعی هستی که فکر می‌کردی پروژه‌ت درست رایت شده موقع اعتراض‌ها احتمالا باز می‌تونی یه فرصت دیگه بگیری برای تحویل پروژه.

یکشنبه، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۷

روز٬ روز آخر انتظار بود

پایان هرچه بود٬ آغاز هرچه هست.

شنبه، ۲۸ دی ماه ۱۳۸۷

کوکم کمه٬ کوکم کن تا به ساعت ۶ برسم.

پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۸۷

راستش را که بخواهی

این اواخر که به خیالم باز می‌آیی

ناز می‌کنم٬ ناز.

به گمانم با عشق به تو٬

چون تو

قهر کردم‌ام٬ قهر.

چهارشنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۷

ـ حمید این پسره داره دل بسته می‌شه چطوری بپیچونم؟
خب یه روز که خونه‌تون مکان شد دعوتش کن و یه دوست دخترت که از تو خوشگل‌تره و عشوه‌ش هم بیشتره هم دعوت کن. اون روز زیر پوستی بد اخلاقی می‌کنی دوستت مهربونی. می فهمی که، به دوستت بگو اگه راه داره یه بوسی هم بده٬ راه دوری نمی‌ره. یه مدت بگذره عاشق دوستت میشه. بعد هم تو هم دوستت می‌تونید بپیچونیدش … هیچ کس حتی خودش برای به آدم سست٬ دل نمی‌سوزونه.
ـ خب اکه با دوستم دوست بشه منو بپیچونه چی؟
خب یه دوستی بیار که دوست پسر داره که اگه پیچوندت تو با دوستش دوست بشی.

شنبه، ۲۱ دی ماه ۱۳۸۷

خیالم را تخت می‌کنم و تو را هم بستر و آینده‌ام را می‌گایم.

پنجشنبه، ۱۹ دی ماه ۱۳۸۷

کوشش!!!

چهارشنبه، ۱۸ دی ماه ۱۳۸۷

حمید چطوری بفهمم یه نفر Invisible هست یا کلا نیست؟
- چندتا فحش طبقه دوم بده اگه که باشه جواب می‌ده اگه جواب داد چندتا فحش دیگه هم بده و بگو فلان شده چرا قایم می‌شی. اگه هم جواب نداد بزن اشتباه فرستادی و با یه دو نقطه دی بفرست.
حمید دختره نمی‌تونم فحش بدم؟
خب بگو عزیزم دوست دارم دلم تنگ شده کاش بودی باهات حرف می زدم. اگه باشه که جواب می ده فقط حواست باشه چه جواب داد چه نداد حرف‌های اولت رو تکذیب کنی.

سه شنبه، ۱۷ دی ماه ۱۳۸۷

یه عالمه چشم حسود

که کارشون دلسوزی بود

من بودم با تو

تو بودی با من

من بی نظم در نظام

تو بی وهم در اوهام

من بی ترس در افکار

تو بی نقص در انظار

من بودم با تو

تو بودی با من

با یه ابهام سرانجام

شنبه، ۱۴ دی ماه ۱۳۸۷

با دختران فقط از گذشته‌ها سخن بگویید تا آینده‌تان را از دست ندهید.

یکشنبه، ۸ دی ماه ۱۳۸۷

بزرگ‌ترین مشکل انقلاب ما این است که پسران جوان سستی را پرورش داد که مثلا برای کامنت پست وبلاگ دخترکی که حتی نمی‌داند زشت هست یا زیبا به جای اینکه بگوید “مزخرف بود” میگوید “خیلی زیبا بود منتظر پست جدیدت هستم”.

مرد باید سفت باشد و زن باید عمیقا سفتی مرد را احساس کند.

چهارشنبه، ۴ دی ماه ۱۳۸۷

من وقتی دید ابزاری نسبت به زن‌ها دارم فقط می‌توانم آنها را بالش تصور کنم٬ مردهایی را دیده‌ام که می‌توانند زن‌ها را تندیس یا یک تابلوی نقاشی یا حتی خوشبو کننده تصور کنند. من واقعا برای زنها ارزش زیادی قائل می‌شم٬ من همیشه آنها را یک بالش پر قو با روکش ابریشمی گل‌دوزی شده تصور می‌کنم با اینکه خیلی از آنها به اندازه یک متکای سفت یا یک بالشتک روی مبل که به درد لم دادن و قلیون کشیدن هم نمی‌خورند٬ نمی‌ارزیدند. با این حال من همیشه آنها را بالشی از پر قو که روکش ابریشمی گل‌دوزی شده دارد تصور می‌کنم. نمی‌دانم چطور این جماعت می‌توانند من را بیزار از آنها تصور کنند منی که آنان را بالش پر قو با روکش ابریشمی گل‌دوزی شده تصور می‌کنم.

شنبه، ۳۰ آذر ماه ۱۳۸۷

باز مثل همیشه آمد فصل زمن‌ستان٬ فصل بی تو بودن. فصل داغ تنهایی.

یکشنبه، ۲۴ آذر ماه ۱۳۸۷

دخترها همیشه به یک نفر احتیاج دارند که برایش ناز کنند، به او غر بزنند، با او قهر کنند،سرش داد بزنند، دعوا کنند٬ اعصابش را خرد کنند، تلاش کنند او را مطلوب خود کنند، تغییرش دهند و البته به او خیانت کنند. وقتی با دختری احساس خوب بودن رابطه را داری مطئن باش برایش نفر دوم یا سوم و یا… هستی. حماقت مردانه حماقت اول بودن است که حکم باخت را دارد در بازی مردانه.

پنجشنبه، ۲۱ آذر ماه ۱۳۸۷

دو دسته خیانت‌کار هستند یکی شوهران و دیگری دوست‌دختران٬ از آنها برحذر باش.

شنبه، ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۷

دختر مو بوره که هیچ وقت اسمشو بهم نگفت٬ هر چند وقت یه بار بهم زنگ می‌زد که برم نیاز جنسی‌اش رو برآورده کنم٬ برای این کار پول خوبی‌ هم بهم می‌داد. البته خیلی وقت‌ها اوج نیازش توی آغوش من تلویزیون تماشا کردن بود٬ خودش می‌گفت نیاز جسمی و من می‌گفتم نیاز روحی٬ اون جسمش رو می‌ذاشت توی آغوش من و من روحش رو نوازش می‌کردم. اون شب که بارون هم می‌آمد دختر مو بوره که اسمشو بهم نگفت٬ قبل از اینکه بخوابه بهم گفت روحم که از جسمم جدا شد می‌دمش به تو.

پنجشنبه، ۱۴ آذر ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ این کمر زیر بار زندگیه هست تو دیگه فشار نآر.

دوشنبه، ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۷

بارون٬ برای تو عشق رو زیاد می‌کنه برای من فاحشه‌ها رو ارزون.

سه شنبه، ۵ آذر ماه ۱۳۸۷

همیشه به تو فکر کردن برای من لذت بخش بود. مهم نبود که تو٬ کی هست یا تو٬ چقدر زیباست و چقدر به من فکر می‌کنه. مهم این بود که برای من٬ تو باشه.

تو٬ یه توی متفاوت بودی با تمام توهای زندگی من٬ با فکر کردن به تو دیگه به من فکر نمی‌کردم. من برای تو زندگی می‌کردم و تو برای من و این فاصله من بود تا تو و تو بود تا من.

دوشنبه، ۴ آذر ماه ۱۳۸۷

تا ۶ نشه بازی نشه.

سه شنبه، ۲۸ آبان ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ تو که دوست‌داشتن بلد نیستی حداقل دوست‌داشتنی باش.

جمعه، ۲۴ آبان ماه ۱۳۸۷

فقط به خاطر تو

عزیزم٬ گرفتنی نیست در دادنت که باشم زیر بار منتت!

جمعه، ۱۰ آبان ماه ۱۳۸۷

عزیزم، مال من الته و مال تو عورت.

سه شنبه، ۷ آبان ماه ۱۳۸۷

قطعا یکی از قابلیت‌های دوست‌دختر این باید باشه که هر وقت خواستی بتونی بخندونیش و هر وقت خواستی بتونی اشک‌هاشو ببینی.

یکشنبه، ۵ آبان ماه ۱۳۸۷

کاش مثل بوی تنت ماندگار بودی.

چهارشنبه، ۱ آبان ماه ۱۳۸۷

دوست یعنی کسی که می‌تونه تحملت کنه.

دوشنبه، ۲۹ مهر ماه ۱۳۸۷

مردها همان قدر احمق هستند که نشان می‌دهند اما زن‌ها بیشتر.

پنجشنبه، ۲۵ مهر ماه ۱۳۸۷

همیشه آخرش تنهایی‌ است.

چهارشنبه، ۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷

حالا کو تا ساعت ۶ فردا…

دوشنبه، ۲۲ مهر ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ تو عمق وجودیت کمتر از نقطه‌ی اوج منه.

شنبه، ۲۰ مهر ماه ۱۳۸۷

تکرارم کن.

یکشنبه، ۱۴ مهر ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ من شدم نمک زندگیت و تو شدی کافور روحم.

سه شنبه، ۲ مهر ماه ۱۳۸۷

تنها بدی غرور اینه که یه کم باعث می‌شه واقعیت‌ها رو نبینی … فقط یه کم.

جمعه، ۲۹ شهریور ماه ۱۳۸۷

تو از من گذشتی و من از زمان و زمان از تو.

پنجشنبه، ۲۸ شهریور ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ تو عقلت تکون خورد و ویار عاشق گرفتی و من هنوز با هوس عشق …

شنبه، ۲۳ شهریور ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ بازم که گل کاشتی روی گردنم.

سه شنبه، ۱۹ شهریور ماه ۱۳۸۷

الان ساعت ۶ بود.

دوشنبه، ۱۸ شهریور ماه ۱۳۸۷

باز خوبه که افسردگی آمپول نمی‌خواد تا برطرف بشه.

شنبه، ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۷

پوشه‌ای که برگه‌های وام تایید شده کادری‌ها توش بود رو روی میز گذاشت و بدون اینکه پشت میزش بشینه خم شد و از کشوی میزش مهر عدم حضور رو برداشت و قبل از اینکه برگه‌ی منو جوهری کنه زیر چشمی منو نگاه کرد تا ببینه که هنوز غرورم توی چشمام هست یا نه، مهر رو محکم رو کاغذ کوبید و کاغذ رو جلوی من لرزوند که یعنی خدا حافظ. خودش زودتر از من اتاق رو ترک کرد. هنوز پوشه‌ی وام روی میز بود، یه کم فکر کردم شاید هم ترسیدم، ولی مطمئنم اگه چندسال پیش بود مثلا وقتی که دبیرستانی بودم مکث نمی‌کردم.

روی به روی اولین سطل آشغال بیرون پادگان وایستادم. توی کیفم کاغذهایی که نبودن رو نگاه کردم و بعد پاره کردم و ریختم توی سطل لعنتی و بهش گفتم من هنوز حمیدم!

یکشنبه، ۱۰ شهریور ماه ۱۳۸۷

روز نهم خدمت

اصلا … گور بابای سربازی و نظام

پنجشنبه، ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۷

چشم‌ها را باید بست… جور دیگر نمی‌توان عاشق شد(ماند).

سه شنبه، ۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۷

من چون به هرکی که منو داره حسودیم می شه، تنها موندم.

شنبه، ۱۲ مرداد ماه ۱۳۸۷

عزیزم، مگه بد کردم که گذاشتی رفتی؟

شنبه، ۵ مرداد ماه ۱۳۸۷

تا امروز فکر می کردم زندگیم درامه، تازه فهمیدم تراژدیه.

پنجشنبه، ۳ مرداد ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ فساد بخشی از روشنفکریه!

چهارشنبه، ۲ مرداد ماه ۱۳۸۷

نه مثل هر سال!!!

یکشنبه، ۳۰ تیر ماه ۱۳۸۷

قسم به ساعت ۶

سه شنبه، ۲۵ تیر ماه ۱۳۸۷

من از این آدم‌هایی نبودم که سینه‌ی معشوقه‌ام را با اکراه بخورم٬ واقعا این کار را با اشتیاق می‌کردم٬ جدا اینطور بود. انقدر ادامه می‌دادم که سیر شوم و قبل از اینکه خلیفه‌ام وارد بغداد بشود هم چندتا گاز ریز می‌گرفتم و یواش در گوشش می‌گفتم: “عزیزم٬ چندتا گل برایت کاشتم”. می‌دانستم وقتی توی آینه گل‌های شکفته شده‌ی من را ببیند دوباره هوس من را می‌کند. این روش من بود. همه مردها همینطور هستند٬ جدا می‌گویم همه‌ی مردها روشی مخصوص به خود دارند٬ هیچ مردی مشابه‌ی مردی دیگر نیست. ولی زن‌ها همه‌شان مثل بالش هستند٬ بی حرکت و شل. البته باید اعتراف کنم که چند وقت پیش که یک فاحشه اتفاقی مدت کوتاهی معشوقه‌ام بود٬ نزدیک بود نظرم را عوض کند. ولی به هر حال زن‌ها همه مثل هم هستند.

من تنوع‌طلبی مردها را قبول دارم ولی نمی‌فهمم!!!