عزیزم٬اگه تو هم از یه سوراخ این قدریت یه بچهی اون قدری درآوردی من خودم بهشت رو میذارم زیر پات.
[پست الکترونیک]
[فيد]
عزیزم٬اگه تو هم از یه سوراخ این قدریت یه بچهی اون قدری درآوردی من خودم بهشت رو میذارم زیر پات.
ـ حمید باید پروژهمون رو روی سی دی بعد امتحان تحویل بدیم اصلا هم وقت اضافه نمیده. چی کار کنم؟
ببین برای امتحانت خوب بخون توی برگت هم خوب و تمیز بنویس روز امتحان هم یه مشت فایل چرند رو زیپ کن و اسمشو اسم پروژهات بذار بعد فایل زیپ رو توی نوتپد باز کن و یه سری از بایتهای اول رو پاک کن و سیو کن. حالا فایلت باز نمیشه. اگه استادتون وقت داشته باشه پروژهها رو نگاه کنه که این احتمال رو میده که فایل موقع رایت خراب شده اگه حوصله داشته باشه که خبر میده فایل رو دوباره بیاری تو هم توی این فرصت پروژه رو جور کردی. اگه هم حوصله نداشته باشه بر اساسه برگت یه نمره به پروژت میده (که معمولا استادا این جوری هستن) اگه آدم بیشعوری باشه و هیچی نمره نداده باشه به هر حال تو یه مدعی هستی که فکر میکردی پروژهت درست رایت شده موقع اعتراضها احتمالا باز میتونی یه فرصت دیگه بگیری برای تحویل پروژه.
راستش را که بخواهی
این اواخر که به خیالم باز میآیی
ناز میکنم٬ ناز.
به گمانم با عشق به تو٬
چون تو
قهر کردمام٬ قهر.
ـ حمید این پسره داره دل بسته میشه چطوری بپیچونم؟
خب یه روز که خونهتون مکان شد دعوتش کن و یه دوست دخترت که از تو خوشگلتره و عشوهش هم بیشتره هم دعوت کن. اون روز زیر پوستی بد اخلاقی میکنی دوستت مهربونی. می فهمی که، به دوستت بگو اگه راه داره یه بوسی هم بده٬ راه دوری نمیره. یه مدت بگذره عاشق دوستت میشه. بعد هم تو هم دوستت میتونید بپیچونیدش … هیچ کس حتی خودش برای به آدم سست٬ دل نمیسوزونه.
ـ خب اکه با دوستم دوست بشه منو بپیچونه چی؟
خب یه دوستی بیار که دوست پسر داره که اگه پیچوندت تو با دوستش دوست بشی.
حمید چطوری بفهمم یه نفر Invisible هست یا کلا نیست؟
- چندتا فحش طبقه دوم بده اگه که باشه جواب میده اگه جواب داد چندتا فحش دیگه هم بده و بگو فلان شده چرا قایم میشی. اگه هم جواب نداد بزن اشتباه فرستادی و با یه دو نقطه دی بفرست.
حمید دختره نمیتونم فحش بدم؟
خب بگو عزیزم دوست دارم دلم تنگ شده کاش بودی باهات حرف می زدم. اگه باشه که جواب می ده فقط حواست باشه چه جواب داد چه نداد حرفهای اولت رو تکذیب کنی.
یه عالمه چشم حسود
که کارشون دلسوزی بود
من بودم با تو
تو بودی با من
من بی نظم در نظام
تو بی وهم در اوهام
من بی ترس در افکار
تو بی نقص در انظار
من بودم با تو
تو بودی با من
با یه ابهام سرانجام
بزرگترین مشکل انقلاب ما این است که پسران جوان سستی را پرورش داد که مثلا برای کامنت پست وبلاگ دخترکی که حتی نمیداند زشت هست یا زیبا به جای اینکه بگوید “مزخرف بود” میگوید “خیلی زیبا بود منتظر پست جدیدت هستم”.
مرد باید سفت باشد و زن باید عمیقا سفتی مرد را احساس کند.
من وقتی دید ابزاری نسبت به زنها دارم فقط میتوانم آنها را بالش تصور کنم٬ مردهایی را دیدهام که میتوانند زنها را تندیس یا یک تابلوی نقاشی یا حتی خوشبو کننده تصور کنند. من واقعا برای زنها ارزش زیادی قائل میشم٬ من همیشه آنها را یک بالش پر قو با روکش ابریشمی گلدوزی شده تصور میکنم با اینکه خیلی از آنها به اندازه یک متکای سفت یا یک بالشتک روی مبل که به درد لم دادن و قلیون کشیدن هم نمیخورند٬ نمیارزیدند. با این حال من همیشه آنها را بالشی از پر قو که روکش ابریشمی گلدوزی شده دارد تصور میکنم. نمیدانم چطور این جماعت میتوانند من را بیزار از آنها تصور کنند منی که آنان را بالش پر قو با روکش ابریشمی گلدوزی شده تصور میکنم.
دخترها همیشه به یک نفر احتیاج دارند که برایش ناز کنند، به او غر بزنند، با او قهر کنند،سرش داد بزنند، دعوا کنند٬ اعصابش را خرد کنند، تلاش کنند او را مطلوب خود کنند، تغییرش دهند و البته به او خیانت کنند. وقتی با دختری احساس خوب بودن رابطه را داری مطئن باش برایش نفر دوم یا سوم و یا… هستی. حماقت مردانه حماقت اول بودن است که حکم باخت را دارد در بازی مردانه.
دختر مو بوره که هیچ وقت اسمشو بهم نگفت٬ هر چند وقت یه بار بهم زنگ میزد که برم نیاز جنسیاش رو برآورده کنم٬ برای این کار پول خوبی هم بهم میداد. البته خیلی وقتها اوج نیازش توی آغوش من تلویزیون تماشا کردن بود٬ خودش میگفت نیاز جسمی و من میگفتم نیاز روحی٬ اون جسمش رو میذاشت توی آغوش من و من روحش رو نوازش میکردم. اون شب که بارون هم میآمد دختر مو بوره که اسمشو بهم نگفت٬ قبل از اینکه بخوابه بهم گفت روحم که از جسمم جدا شد میدمش به تو.
همیشه به تو فکر کردن برای من لذت بخش بود. مهم نبود که تو٬ کی هست یا تو٬ چقدر زیباست و چقدر به من فکر میکنه. مهم این بود که برای من٬ تو باشه.
تو٬ یه توی متفاوت بودی با تمام توهای زندگی من٬ با فکر کردن به تو دیگه به من فکر نمیکردم. من برای تو زندگی میکردم و تو برای من و این فاصله من بود تا تو و تو بود تا من.
قطعا یکی از قابلیتهای دوستدختر این باید باشه که هر وقت خواستی بتونی بخندونیش و هر وقت خواستی بتونی اشکهاشو ببینی.
پوشهای که برگههای وام تایید شده کادریها توش بود رو روی میز گذاشت و بدون اینکه پشت میزش بشینه خم شد و از کشوی میزش مهر عدم حضور رو برداشت و قبل از اینکه برگهی منو جوهری کنه زیر چشمی منو نگاه کرد تا ببینه که هنوز غرورم توی چشمام هست یا نه، مهر رو محکم رو کاغذ کوبید و کاغذ رو جلوی من لرزوند که یعنی خدا حافظ. خودش زودتر از من اتاق رو ترک کرد. هنوز پوشهی وام روی میز بود، یه کم فکر کردم شاید هم ترسیدم، ولی مطمئنم اگه چندسال پیش بود مثلا وقتی که دبیرستانی بودم مکث نمیکردم.
روی به روی اولین سطل آشغال بیرون پادگان وایستادم. توی کیفم کاغذهایی که نبودن رو نگاه کردم و بعد پاره کردم و ریختم توی سطل لعنتی و بهش گفتم من هنوز حمیدم!
من از این آدمهایی نبودم که سینهی معشوقهام را با اکراه بخورم٬ واقعا این کار را با اشتیاق میکردم٬ جدا اینطور بود. انقدر ادامه میدادم که سیر شوم و قبل از اینکه خلیفهام وارد بغداد بشود هم چندتا گاز ریز میگرفتم و یواش در گوشش میگفتم: “عزیزم٬ چندتا گل برایت کاشتم”. میدانستم وقتی توی آینه گلهای شکفته شدهی من را ببیند دوباره هوس من را میکند. این روش من بود. همه مردها همینطور هستند٬ جدا میگویم همهی مردها روشی مخصوص به خود دارند٬ هیچ مردی مشابهی مردی دیگر نیست. ولی زنها همهشان مثل بالش هستند٬ بی حرکت و شل. البته باید اعتراف کنم که چند وقت پیش که یک فاحشه اتفاقی مدت کوتاهی معشوقهام بود٬ نزدیک بود نظرم را عوض کند. ولی به هر حال زنها همه مثل هم هستند.
من تنوعطلبی مردها را قبول دارم ولی نمیفهمم!!!