حرفهای نگفته « Dog Day Afternoon

شما در حال مرور نوشته‌های با موضوع حرفهای نگفته از وبلاگ Dog Day Afternoon هستيد.

پنجشنبه، ۶ فروردین ماه ۱۳۸۸

اگر هوس بود، چرا تکرار نشد.

اگر عشق نبود، چرا فراموش نشد.

اگر هوس نبود، چرا نیاز شد.

اگر عشق بود، چرا هوشیار شد.

یکشنبه، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۷

روز٬ روز آخر انتظار بود

پایان هرچه بود٬ آغاز هرچه هست.

پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۸۷

راستش را که بخواهی

این اواخر که به خیالم باز می‌آیی

ناز می‌کنم٬ ناز.

به گمانم با عشق به تو٬

چون تو

قهر کردم‌ام٬ قهر.

شنبه، ۵ مرداد ماه ۱۳۸۷

تا امروز فکر می کردم زندگیم درامه، تازه فهمیدم تراژدیه.

دوشنبه، ۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۶

دلبر هست… من بی‌دلم.

شنبه، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۶

زمن ضایع شد انـدر کوی جانان چه دامن گیر یارب منزلی بود
بر این حال پریشان رحمت آرید که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیــم سخن کرد حدیثـــم نکتۀ هر محفلی بود

چهارشنبه، ۱۰ مرداد ماه ۱۳۸۶

کاش من جرأتشو داشتم و تو لیاقتشو.

پنجشنبه، ۷ تیر ماه ۱۳۸۶

دارم از طعم تلخ دوری از تو لذت می‌برم.

پنجشنبه، ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶

هنوز عاشق نشدم تا عشق رو بتنونم  تعریف کنم.

پنجشنبه، ۱۴ دی ماه ۱۳۸۵

تو اوج سن لات بازی مون چه رکبی خوردیم …

 دیگه در هیچ ضمینه ای ادعایی ندارم.

دوشنبه، ۱۱ دی ماه ۱۳۸۵

بازی زمستانی

[Ctrl+c _ Ctrl+v]

بازی رو سلمان شروع کرد: بازی ساده هست: کسی شروع می کنه و ۵ نکته از چیزهایی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصیت او نمی‌دونند می‌نویسه و در آخرش هم ۵ نفر را معرفی می‌کنه. اون ۵ نفر هم به همین ترتیب ۵ نکته از چیزهایی که کمتر کسی در مورد شخصیت اون‌ها می‌دونه را می‌نویسند و هر کدوم ۵ نفر دیگه را معرفی می‌کنند و همین جوری ادامه پیدا می‌کنه.

توی این دوران بی پستی شدیدا از این بازی‌ها اسقبال می‌کنم. ممنونم از کاوه که منو آورد تو بازی.

۱/ خیلی فضولم… یه بار که بچه بودم دستم رو پاره کردم تا ببینم خدا زیر پوستم چی گذاشته.

۲/ بزرگترین دروغی که می‌گم اینه که من آدم صادقی هستم.

۳/ توی جمع‌های خانوادگی بداخلاق و تنبل هستم و تو جمع دوستان پر انرژی و خنده‌رو. برای همین تفاوت هیچ تقارنی بین این دو به وجود نمی‌یاد.

۴/ من هم احساساتی هستم…خیلی. خجالتی هم هستم. همیشه از ابراز احساساتم خجالت می‌کشم. و تنها نصیحتی که برای فرزند(ان)م کنار گذاشتم اینه که از احساسات‌شون خجالت نکشند.

۵/ همیشه فکر می کنم یکی از بلاگم عاشقم میشه، بعد سوار اسب سفیدش میشه و میاد تا منو پیدا کنه.

….

خیلی هم سخت نبود ولی انتخاب پنج نفر بعدی خیلی سخته. من  green girl، یه بوسه کوچو، حرف زیادی، سگ صغیر، نونا رو دعوت می کنم.

شنبه، ۲ دی ماه ۱۳۸۵

[۱]

[۲]

[۳]

….

دوست داشتن رو به میشه به هزار مدل گفت.

…. ولی چه فایده. اونی که باید بفهمه نمی فهمه.

سه شنبه، ۷ آذر ماه ۱۳۸۵

به خاطر گناه نکردت، نمی بخشمت.

جمعه، ۱۲ آبان ماه ۱۳۸۵

وقتی شوخی می‌کنم فکر می‌کنند جدی گفتم. وقتی جدی هستم، شوخی می‌کنند.

وقتی از همه جا کم می‌یاری باید …

باید… هیچی زورت هم به هیچ جا نمی‌رسه می‌زنی وبلاگ‌ رو تعطیل می‌کنی.

فعلا" تعطیله. شاید برنگردم.

دوشنبه، ۲۴ مهر ماه ۱۳۸۵

عاشق یکی بشی بهتره! دیگه مطمئنم.+

سه شنبه، ۴ مهر ماه ۱۳۸۵

همه ی آرامشم رو گرفتی بدون اینکه بهم هیجانی بدی.

شنبه، ۳۱ تیر ماه ۱۳۸۵

من یا آدم خیلی صادقی هستم یا یه دروغگوی برزگ! بعضی وقت‌ها خودم هم نمی‌دونم کدومش هستم.

پنجشنبه، ۸ تیر ماه ۱۳۸۵

اگه من بودم دیگه دوستش نمی داشتم، ولی او هست که هنوز دوستم دارد. اطمینان دارم.

سه شنبه، ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۵

نمی‌دونم می‌شه گفت گل تو گلدون زندونیه؟

تو گلی و من گلدون!

سه شنبه، ۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۵

دلم گرفته یا شاید هم تنگ شده، نمی‌دونم ممکنه که شکسته باشه… نمی‌دونم هرچی که هست مثل قبل نیست.

پ.ن: خ س ت ه ا م… خیلی.

چهارشنبه، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۸۵

من به من تعلق دارم… من برای خودم شدم.

دوشنبه، ۱۴ فروردین ماه ۱۳۸۵

در غم چیزی هست که شادی آن را کم دارد و آن بی‌تاثیری زمان در فنای آن.

چهارشنبه، ۲ فروردین ماه ۱۳۸۵

آهای ستارم

تو که نمی تونی پشت ابر بمونی! می تونی؟

دوشنبه، ۳ بهمن ماه ۱۳۸۴

n,sjj nhvl.

اِ این چرا خارجی نوشته شد؟!!

شنبه، ۲۸ آبان ماه ۱۳۸۴

چرند و پرند نگفته

همواره تو زمانی دارم سیر می‌کنم که ازم خیلی دوره. یا از اون گذشتم یا قراره به اون برسم.
یا به فکر کسی هستم که می‌باید می‌بودم ولی نبودم. یا به فکر کسی که دوست دارم باشم، می‌تونم باشم و باید باشم. و از این حلقه هم خارج نی‌شم. چون اون چیزی که نتونستم رو دوست ندارم و بایدم نباید شده.

باید یاد بگیرم که گاهی در لحظه زندگی کنم.

سه شنبه، ۲۴ آبان ماه ۱۳۸۴

نمی‌خوام فراموش بشم و فراموش کنم فراموش کننده‌هامو.

پنجشنبه، ۱۹ آبان ماه ۱۳۸۴

دلم، برای اون دلم که برای هیچی تنگ نمی‌شد، تنگ شده. من دلم رو یه جایی دور از خودم گم کردم.

پ.ن: چند روزه دیگه از این حسه لعنتی راحت می‌شم.

پ.ن: پ.ن، رو خیلی دوست دارم.

شنبه، ۳۰ مهر ماه ۱۳۸۴

اطرافم پر شده از آدمهای کوچکی که برای بزرگ کردن خودشون دیگران رو خرد می‌کنند.

سه شنبه، ۱۹ مهر ماه ۱۳۸۴

باید دوباره برم دنبال تقدیرم. یه چیزی یه جایی منتظرم منه و من هنوز بی خبرم.

جمعه، ۱۵ مهر ماه ۱۳۸۴

نه حرفی، نه رابطه‌ای، نه هیجانی، نه خنده‌ای. فقط فاصله هست و رقابت. اینجا دوستی‌ها نم کشیده است.  

دوشنبه، ۱۴ شهریور ماه ۱۳۸۴

همشه وقتی مشکل رو پیدا نمی‌کنم خودم مشکل بودم. الان هم مشکل رو پیدا نمی‌کنم با اینکه خیلی وقت صرف کردم.

شنبه، ۱ مرداد ماه ۱۳۸۴

تولدم مبارک

 شب یکشنبه، اول مرداد ۸شوال ساعت ۹:۱۰ ، بیمارستان شهدای تجریش، حمید به دنیا آومد.
وزن ۳/۱۵۰kg، قد۵۰، دور سر۳۴، دور سینه۳۳
همیشه این موقع از سال اینارو از دفتر یادداشت‌های بابام می‌خونم(البته یواشکی).با یه عالمه اطلاعات دیگه:
حمید ۱۸ روزه اولین سفرشو به شیراز رفت…
حمید ۴ماهگی، ۷کیلو…
حمید ۵ ماهگی نشت…
حمید ۵/۵ ماهگی شروع به حرکت سینه خیز…
حمید ۶ ماهگی ۹کیلو گرم…
حمید ۷ ماهگی اولین دندونه پایین…
.
.
.
نمی‌دونم چرا با خوندن اینا ذوق می‌کنم. تازه اون موقع‌ها یه عالمه آمپول هم زدم.

پنجشنبه، ۳۰ تیر ماه ۱۳۸۴

درد دندون و درد دندون‌پزشک

جمعه، ۲۷ خرداد ماه ۱۳۸۴

به افتخار کاوه کلنجارم، آشوب شد.
کاوه ‌ای که همیشه پایه بود و این روزها پله!

شنبه، ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۴

فرشته‌ی سمت چپ

یه فرشته‌ی سمت چپ‌ هست که هر کار بد انجام بدیم تو دفترش می‌نویسه.
یه فرشته‌ی سمت چپ دیگه هم هست که، چیزایی که می بینه نمی‌نویسه، می‌کشه.

از این به بعد اینجا استریپ‌ها و کاریکاتور‌های این فرشته رو در کنار کار‌های من خواهید دید.

سه شنبه، ۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۴

خوشحالم که از این به بعد توی آشوبی که کاوه به پا کرده٬ من هم هستم.

و ممنونم.

ممنونم از اینکه

بی دخیل و منت

آشیان و تختم شدی .

شادم در سایه ی هنرهایت٬

و شرمم از ناتوانی سپاس خویش.