Dog Day Afternoon
جمعه، ۳ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

مطابق میل من نبود با این که هیکلش هر مردی را می‌توانست فریب دهد ولی من از این دست مردهایی نبودم که یک دست ظریف با انگشت‌های کشیده را با یک سینه بزرگ یا یک باسن طاقچه‌دار عوض کنم. باور کنید هیچ کس روی زمین نمی‌تواند مثل من از روی دستان دختران به حقیقت آنها پی ببرد. یک بار شرط خوبی را بردم وقتی از روی دست یکی از دخترهای همکلاسیمان تشخیص دادم سینه‌اش حداقل ۲ سایز کوچکتر از آنی است که ما می‌بینیم. به هر حال داستان دوست شدن من با دختر خوش هیکل محل کارم چیزی برای گفتن ندارد فقط همین قدر که متوجه‌تان کنم که مراقب دست دختران باشد،بس است.

سه شنبه، ۳۱ فروردین ماه ۱۳۸۹

منش ما شده بود و منم گاو.

جمعه، ۲۰ فروردین ماه ۱۳۸۹

کلی موی زائد داشت. باور کنید وقتی می‌گویم کلی یعنی دقیقا کلی. هر چیز زائد رو می‌شه تحمل کرد جز موی زائد، اون هم برای دختری به خوشکلی اون. به هر حال کار از کار گذشته بود و من نمی‌تونستم دل یه دختری به خوشکلی اون که کلی موی زائد داشت رو بشکونم. اصلا چی می تونستم بگم، بگم:«عزیزم، ما نمی تونیم دیگه ادامه بدیم چون موهای روی بازوی تو از موهای روی بازوی من کلفتره». احتمالا اون هم صورتش سرخ می‌شد و چشماش گرد و حتما هم می‌گفت:«مگه روز اول کور بودی». و حتا ممکن بود بزنه تو گوشم و من هم می‌رفتم و دیگه پشت سرم هم نگاه نمی‌کردم البته می‌تونستم وایستم و یه یحث مزخرف رو شروع کنم، حتا می‌تونستم ثابت کنم روزای اول اونا اونجاها نبودن و من اصلا کور نیستم ولی می‌دونید چون می‌خواستم هر چه زودتر یه دختر خوشکل که کلی موی اضافه داره از زندگیم بره بیرون، می‌ذاشتم می‌رفتم. احتمالا بعد از یه هفته اون زنگ می‌زد و گریه می‌کرد و می‌گفت که حاضر به خاطر من کاری کنه که من هرگز دیگه هیچ موی زائدی نبینم. وای خدای من تازه قضیه بغرنج‌تر می‌شد. به هر حال من کار دیگه نمی تونستم بکنم جز اینکه وقتی زیر دوش هستم دعا کنم جریانی پیش بیاد که اون خودش دل بکنه بره. خب تنها کاری که می تونستم بکنم همین بود بهترین جا برای این که می‌تونستم دعا کنم که یه دختر خوشکل که کلی موی زائد داره از زندگیم بره بیرون زیر دوش بود. به هر حال بهتر از این بود که یه دختر خوشکل که کلی موی زائد داره دلش از دست آدم بشکنه.

دوشنبه، ۱۶ فروردین ماه ۱۳۸۹

هنوز هم وقتی با هم می‌بینم‌شان لبخند مرموزانه‌ای می‌زنم. آن موقع‌ها در خانه دانشجویی وقتی قلیان‌مان از نفس می‌افتاد ولو می‌شدیم و فیلسوفانه نطق می‌کردیم.همیشه می‌گفت “جلق زدن دیوانگی است و هرگز انجامش نمی‌دهم” بعد هم لبخند مرموزانه‌ای می‌زد و ادامه می‌داد “خیلی وقت است خودم را تخلیه نکردم”.از این پسرهایی بود که فقط حرفش را میزد. من مطمئن بودم هرگز سینه سه بعدی یک زن را ندیده بود، باور کنید همین‌طور بود. خودم چند بار متوجه شده بودم که زیر پتو با آلتش بازی می‌کند. من به حرمت هم‌کامگی  قلیان هیچ‌گاه ضایع‌اش نکردم. فقط یک بار در مهمانی‌ای شبانه در گوش یکی از دخترهای هم‌کلاسی گفتم که تاکنون متوجه نگاه متفاوت هم‌خانه‌ای من نشده است، انصافا دختر زشتی بود.

جمعه، ۶ فروردین ماه ۱۳۸۹

با اینکه همیشه کیفش بهم ریخته بود ولی از این دخترهایی بود که می‌شد رویش حساب کرد. واقعا همین طور بود و این من را عذاب می‌داد. فکرش را بکنید که وقتی در کنارش هستید کلی آدم از کنارتان رد می‌شوند که روی دوست‌دخترتان حساب می‌کند. باور کنید برای هر کسی عذاب آور است. من اگر بخواهم می‌توانم هزاران مثال بیاورم که وقتی آدم‌هایی از کنارتان می‌گذرند و روی دوست‌دخترتان حساب می‌کنند، چگونه می‌توانند برنامه‌هایتان را بهم بریزند؛ ولی همین قدر نصیحت‌تان می‌کنم که دوست دختری انتخاب کنید که هیچ رقمه نشود رویش حساب کرد.

پنجشنبه، ۵ فروردین ماه ۱۳۸۹

سوار بر تو می‌رانم شهوتم را.

سه شنبه، ۳ فروردین ماه ۱۳۸۹

دخترهای دانشگاه بهش “مِلی یواشه” می‌گفتن ولی تو جمع ما به “مِلی مِلو” معروف بود. با حوصله‌مون اون بود، محال بود پای بساط باشه و کسی  دیگه‌ای بپزه. اون شب خیلی شنگول بود وقتی همه داشتن خودشونو می‌خاروندن اومد پیش من لب پنجره نشست، بدون توجه به من مشغول سیگار کشیدن شد.
بهش گفتم: “این آشغال چیه می کشی”.
گفت: “خوبیش اینه که آدمو به فکر ترک سیکار می‌ندازه”
گفتم:”خب چرا چس دود می‌کنی”
گفت: “آخه واقعا که نمی‌خوام ترک کنم”
به نصفه که نرسیده بود سیگارشو پرت کرد پایین و سرخیش توی آسفالت خیابون پخش شد.
وقتی پایین رو نگاه می کرد یواش با صدای دورگه گفت:”کِنت قلابی کشیدن مثل ازدواج کردن می‌مونه”
آروم سیگارمو لب پنجره خاموش کردم و گفتم:”هنوز چیزی مونده”.

جمعه، ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۸

عزیزم، داره میاد.

سه شنبه، ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۸

ghalibafi

یکشنبه، ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۸

عزیزم، هرگز در واقعیت زن نباش تا دختر رویاها باشی.

چهارشنبه، ۳ تیر ماه ۱۳۸۸

mh1

چهارشنبه، ۱۳ خرداد ماه ۱۳۸۸

رژ گونه زدی؟

_ نه  رژ لب بود.

یکشنبه، ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸

هرگز در رابطه با یک دختر کوتاه نیایید. هرچه بلندتر بهتر.

یکشنبه، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۸۸

قبلا به سیاست می‌شاشیدم، الان سیاسی می‌شاشم.

امضا: شاشو

پنجشنبه، ۶ فروردین ماه ۱۳۸۸

اگر هوس بود، چرا تکرار نشد.

اگر عشق نبود، چرا فراموش نشد.

اگر هوس نبود، چرا نیاز شد.

اگر عشق بود، چرا هوشیار شد.

شنبه، ۱ فروردین ماه ۱۳۸۸

یه سال نو آمده که تبریک میگم. آشوب، وردپرس شده که باید بگم شاید وردپرس بهتر باشه ولی آشوب دوست داشتنی‌تر بود. یه حمید هم بود که از سربازی آمده که فعلا چیزی از سربازی برای گفتن نداره.

شنبه، ۳ اسفند ماه ۱۳۸۷

داره میره سربازی دور کلاش قرمزی

پ.ن: یک زن کردی بستون.

پنجشنبه، ۱ اسفند ماه ۱۳۸۷

برآمدگی و برازندگی.

جمعه، ۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۷

من اولین باری که احساس بلوغ کردم وقتی بود که توانستم با تیروکمان سنگی‌ام یک گنجشک را در هوا بزنم. درست در سینه‌اش خورده‌ بود. تاوان بلوغم مرگ گنجشک بود. آن روز جیر تیروکمانم قرمز بود.

حال بالغ شدم٬ سنگی در سینه در کمان آغوشم و منتظر پروازت بر لبانم. امروز همه چیز قرمز بود.

شنبه، ۱۹ بهمن ماه ۱۳۸۷

ـ حمید این دختره خیلی ‌آویزون شده، چیکارش کنم؟

پسره آویرون رو راحت می‌شه بیچوند دختر آویزون رو نه. دخیل ببند.

جمعه، ۱۸ بهمن ماه ۱۳۸۷

عزیزم، ببخش که با اسب سفید نرسیدم.

چهارشنبه، ۱۶ بهمن ماه ۱۳۸۷

دهانم را سرویس می‌کنم نزد دندان‌پزشکان و این تنها کار مفید این روزهایم است.

شنبه، ۱۲ بهمن ماه ۱۳۸۷

عزیزم، داری از اونور تخت می‌افتی.

جمعه، ۱۱ بهمن ماه ۱۳۸۷

جودی فاستر عزیز باور کن که من عاشقت هستم و اگه همسر من بودی تنها بدی که در حقت می‌کردم این بود که نمی‌گذاشتم دامن بپوشی.

پنجشنبه، ۱۰ بهمن ماه ۱۳۸۷

هیچ زنی کامل نیست.

چهارشنبه، ۹ بهمن ماه ۱۳۸۷

حمید ۷۶۸ error مودم چی می‌گه؟
میگه عاجزانه از شما خواهش می‌کنیم برای اشترک ADSL اقدام کنید.

شنبه، ۵ بهمن ماه ۱۳۸۷

دخترها مانند گربه‌هایی هستند که اگر یک بار غذای لذیذی را از سطل آشغالی پیدا کنند، بعد از آن حاضراند خود را داخل هر سطل آشغال دیگری پرت کنند. گربه سلطنتی هم که باشند هر چقدر هم که تلاش کنید دیگر اصلاح نمی‌شوند. اگر رابطه‌ی معشوقه‌یتان بیش از یک هفته با شما سرد شد بدانید فکر دیگری را در سرش می‌پروراند، تلاشی را که می‌خواهید برای بازگشتش کنید صرف پیدا کردن معشوقه جدید کنید باور کنید صلاح شما در این کار است.

پنجشنبه، ۳ بهمن ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬اگه تو هم از یه سوراخ این قدری‌ت یه بچه‌ی اون قدری درآوردی من خودم بهشت رو میذارم زیر پات.

چهارشنبه، ۲ بهمن ماه ۱۳۸۷

خدایا٬ چیزی برایم بفرست که دوستش بدارم. دختر هم نبود اشکال ندارد.

سه شنبه، ۱ بهمن ماه ۱۳۸۷

ـ حمید باید پروژه‌مون رو روی سی دی بعد امتحان تحویل بدیم اصلا هم وقت اضافه نمیده. چی کار کنم؟
ببین برای امتحانت خوب بخون توی برگت هم خوب و تمیز بنویس روز امتحان هم یه مشت فایل چرند رو زیپ کن و اسم‌شو اسم پروژه‌ات بذار بعد فایل زیپ رو توی نوت‌پد باز کن و یه سری از بایت‌های اول رو پاک کن و سیو کن. حالا فایل‌ت باز نمیشه. اگه استادتون وقت داشته باشه پروژه‌ها رو نگاه کنه که این احتمال رو میده که فایل موقع رایت خراب شده اگه حوصله داشته باشه که خبر می‌ده فایل رو دوباره بیاری تو هم توی این فرصت پروژه رو جور کردی. اگه هم حوصله نداشته باشه بر اساسه برگت یه نمره به پروژت می‌ده (که معمولا استادا این جوری هستن) اگه آدم بیشعوری باشه و هیچی نمره نداده باشه به هر حال تو یه مدعی هستی که فکر می‌کردی پروژه‌ت درست رایت شده موقع اعتراض‌ها احتمالا باز می‌تونی یه فرصت دیگه بگیری برای تحویل پروژه.

یکشنبه، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۷

روز٬ روز آخر انتظار بود

پایان هرچه بود٬ آغاز هرچه هست.

شنبه، ۲۸ دی ماه ۱۳۸۷

کوکم کمه٬ کوکم کن تا به ساعت ۶ برسم.

پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۸۷

راستش را که بخواهی

این اواخر که به خیالم باز می‌آیی

ناز می‌کنم٬ ناز.

به گمانم با عشق به تو٬

چون تو

قهر کردم‌ام٬ قهر.

چهارشنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۷

ـ حمید این پسره داره دل بسته می‌شه چطوری بپیچونم؟
خب یه روز که خونه‌تون مکان شد دعوتش کن و یه دوست دخترت که از تو خوشگل‌تره و عشوه‌ش هم بیشتره هم دعوت کن. اون روز زیر پوستی بد اخلاقی می‌کنی دوستت مهربونی. می فهمی که، به دوستت بگو اگه راه داره یه بوسی هم بده٬ راه دوری نمی‌ره. یه مدت بگذره عاشق دوستت میشه. بعد هم تو هم دوستت می‌تونید بپیچونیدش … هیچ کس حتی خودش برای به آدم سست٬ دل نمی‌سوزونه.
ـ خب اکه با دوستم دوست بشه منو بپیچونه چی؟
خب یه دوستی بیار که دوست پسر داره که اگه پیچوندت تو با دوستش دوست بشی.

شنبه، ۲۱ دی ماه ۱۳۸۷

خیالم را تخت می‌کنم و تو را هم بستر و آینده‌ام را می‌گایم.

پنجشنبه، ۱۹ دی ماه ۱۳۸۷

کوشش!!!

چهارشنبه، ۱۸ دی ماه ۱۳۸۷

حمید چطوری بفهمم یه نفر Invisible هست یا کلا نیست؟
- چندتا فحش طبقه دوم بده اگه که باشه جواب می‌ده اگه جواب داد چندتا فحش دیگه هم بده و بگو فلان شده چرا قایم می‌شی. اگه هم جواب نداد بزن اشتباه فرستادی و با یه دو نقطه دی بفرست.
حمید دختره نمی‌تونم فحش بدم؟
خب بگو عزیزم دوست دارم دلم تنگ شده کاش بودی باهات حرف می زدم. اگه باشه که جواب می ده فقط حواست باشه چه جواب داد چه نداد حرف‌های اولت رو تکذیب کنی.

سه شنبه، ۱۷ دی ماه ۱۳۸۷

یه عالمه چشم حسود

که کارشون دلسوزی بود

من بودم با تو

تو بودی با من

من بی نظم در نظام

تو بی وهم در اوهام

من بی ترس در افکار

تو بی نقص در انظار

من بودم با تو

تو بودی با من

با یه ابهام سرانجام

شنبه، ۱۴ دی ماه ۱۳۸۷

با دختران فقط از گذشته‌ها سخن بگویید تا آینده‌تان را از دست ندهید.

یکشنبه، ۸ دی ماه ۱۳۸۷

بزرگ‌ترین مشکل انقلاب ما این است که پسران جوان سستی را پرورش داد که مثلا برای کامنت پست وبلاگ دخترکی که حتی نمی‌داند زشت هست یا زیبا به جای اینکه بگوید “مزخرف بود” میگوید “خیلی زیبا بود منتظر پست جدیدت هستم”.

مرد باید سفت باشد و زن باید عمیقا سفتی مرد را احساس کند.

چهارشنبه، ۴ دی ماه ۱۳۸۷

من وقتی دید ابزاری نسبت به زن‌ها دارم فقط می‌توانم آنها را بالش تصور کنم٬ مردهایی را دیده‌ام که می‌توانند زن‌ها را تندیس یا یک تابلوی نقاشی یا حتی خوشبو کننده تصور کنند. من واقعا برای زنها ارزش زیادی قائل می‌شم٬ من همیشه آنها را یک بالش پر قو با روکش ابریشمی گل‌دوزی شده تصور می‌کنم با اینکه خیلی از آنها به اندازه یک متکای سفت یا یک بالشتک روی مبل که به درد لم دادن و قلیون کشیدن هم نمی‌خورند٬ نمی‌ارزیدند. با این حال من همیشه آنها را بالشی از پر قو که روکش ابریشمی گل‌دوزی شده دارد تصور می‌کنم. نمی‌دانم چطور این جماعت می‌توانند من را بیزار از آنها تصور کنند منی که آنان را بالش پر قو با روکش ابریشمی گل‌دوزی شده تصور می‌کنم.

شنبه، ۳۰ آذر ماه ۱۳۸۷

باز مثل همیشه آمد فصل زمن‌ستان٬ فصل بی تو بودن. فصل داغ تنهایی.

یکشنبه، ۲۴ آذر ماه ۱۳۸۷

دخترها همیشه به یک نفر احتیاج دارند که برایش ناز کنند، به او غر بزنند، با او قهر کنند،سرش داد بزنند، دعوا کنند٬ اعصابش را خرد کنند، تلاش کنند او را مطلوب خود کنند، تغییرش دهند و البته به او خیانت کنند. وقتی با دختری احساس خوب بودن رابطه را داری مطئن باش برایش نفر دوم یا سوم و یا… هستی. حماقت مردانه حماقت اول بودن است که حکم باخت را دارد در بازی مردانه.

پنجشنبه، ۲۱ آذر ماه ۱۳۸۷

دو دسته خیانت‌کار هستند یکی شوهران و دیگری دوست‌دختران٬ از آنها برحذر باش.

شنبه، ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۷

دختر مو بوره که هیچ وقت اسمشو بهم نگفت٬ هر چند وقت یه بار بهم زنگ می‌زد که برم نیاز جنسی‌اش رو برآورده کنم٬ برای این کار پول خوبی‌ هم بهم می‌داد. البته خیلی وقت‌ها اوج نیازش توی آغوش من تلویزیون تماشا کردن بود٬ خودش می‌گفت نیاز جسمی و من می‌گفتم نیاز روحی٬ اون جسمش رو می‌ذاشت توی آغوش من و من روحش رو نوازش می‌کردم. اون شب که بارون هم می‌آمد دختر مو بوره که اسمشو بهم نگفت٬ قبل از اینکه بخوابه بهم گفت روحم که از جسمم جدا شد می‌دمش به تو.

پنجشنبه، ۱۴ آذر ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ این کمر زیر بار زندگیه هست تو دیگه فشار نآر.

دوشنبه، ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۷

بارون٬ برای تو عشق رو زیاد می‌کنه برای من فاحشه‌ها رو ارزون.

سه شنبه، ۵ آذر ماه ۱۳۸۷

همیشه به تو فکر کردن برای من لذت بخش بود. مهم نبود که تو٬ کی هست یا تو٬ چقدر زیباست و چقدر به من فکر می‌کنه. مهم این بود که برای من٬ تو باشه.

تو٬ یه توی متفاوت بودی با تمام توهای زندگی من٬ با فکر کردن به تو دیگه به من فکر نمی‌کردم. من برای تو زندگی می‌کردم و تو برای من و این فاصله من بود تا تو و تو بود تا من.

دوشنبه، ۴ آذر ماه ۱۳۸۷

تا ۶ نشه بازی نشه.

سه شنبه، ۲۸ آبان ماه ۱۳۸۷

عزیزم٬ تو که دوست‌داشتن بلد نیستی حداقل دوست‌داشتنی باش.