Vingt – Neuf

مهر ۷م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

راه برو روی جهان
بخند،شادی کن
اما ،
خودت را بیرون نکن از خودت
برای کسی
..

Vingt – Sept

مهر ۱م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

هر چقدر هم سرمان را زیر برف کنیم،
باز هست لحظه هایی که
یاد آنها توی صورتمان پرتاب شود

آدمها عوض نمی شوند ، نفس کم می آورند .

Vingt-Six

شهریور ۲۶م, ۱۳۸۶ Posted in دسته بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

من به جای شمع ها، چراغ ها و آتش ها
 از تمامی پروانه های سوخته عذر می خواهم ..
به جای آدمی ، برای عاداتِ آدمی عذر می خواهم ..

تولدت مبارک،
دیر است شب شده ، و من فقط عذر می خواهم
… !

Vingt-Cinq

شهریور ۲۰م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

هی !
گول سنگها را نخوری !
گول خوشبختی سنگها را نخوری !
برای فسیل شدن تو
یک خستگی کافیست

..

Vingt-Quatre

شهریور ۱۲م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

رفیق!
ایستایی یعنی مرگ؟!

Vingt-trois

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

یه عمر فکر می کردم لامپ سر ایوون ٬ ماهه
تا یه شب ٬ برق رفت

حالم از این زندگی متعفن گه بهم می خوره ٬ عُق
special thanks to A.F

Vingt – deux

مرداد ۹م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

تا حالا لذت چیزایی رو که دوست داری تا آخر چشیدی؟
دویدن
برای رسیدن به همان لذتی که هیچ وقت آنرا تا به انتها حس نکرده ایم.

آدمی که از خودش
نگاه هاش ، عقایدش ، تفکراتش،دنیای مسخره اش !!
خسته اس چیکار باید بکنه؟
هان؟

vingt et un

مرداد ۱م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

اتفاق افتادنی است ،

میرود
می آید
دور یا نزدیکت میکند
تغییرت میدهد
می خنداندت
فردایش شاید بگریاندت
مچاله ات کند
بهر حال می افتد

Vingt

تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

یک نفر از صفحه مانیتور
دستش را دراز می کند به دوستی
دکمه خاموش را می زنم

هوس برف کردم!

Dix-neuf

تیر ۱۱م, ۱۳۸۶ Posted in دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

کسی نیست … با خودم حرف می زنم !
Avoir une peur bleue